چالش های اصالت گرائی در حوزه فرهنگی
قبل از آنکه بخواهیم این چالش را به بررسی بگیریم ضرورت به تشریح محورهای اصالت گرایی از دیدگاه اندیشمندان می باشد .
دکارت از جمله فلاسفه مطرح و پدر فلسفه اصالت اندیشه و اصالت ذهن معتقد است که ضمیر و وجدان اولویت را در اصالت دارد و جایگاه اندیشه را در اعمار اصالت و موجودیت متعالی و بلند میداند . دکارت از نختستین استدلال خود سه کلمه را در این باره ارائه می دارد (( می اندیشم پس هستم )) .
دکارت با ارائه عبارات موجز فوق خواسته تا فلسفه عمیق اصالت اندیشه را که به نوعی با فلسفه وجود یا اگزستانیسالیزم رابطه می گیرد به مخاطبین خود با زبانی ساده و گویا بیان دارد.
در اینجا علاوه بر ذهن گرایی و اصالت اندیشه که دکارت به آن توجه خاص نموده است موجودیت اصالت ماهیت در خرد می باشد ، هرچند فلاسفه در باره ماهیت نظریات متفاوت از یکدیگر دارند و این نظریات توانسته راهگشای تأویلات و تفاسیر دیگری باشد .
ابو نصر فارابی از فیلسوفان بزرگ اسلامی در پاره ای از نظریات خود در باره ماهیت می گوید: در هیچ ماهیتی ذاتا تشخّص ندارد و ضمیمه شدن دهها و صد ها ماهیت کلّی به ماهیت دیگری موجب تشخص ماهیات جوهری و عرضی تابع تشخّص وجود آنهاست و بدین ترتیب اصالت وجود اینکه مطلب رهگشا و کار ساز در فلسفه غرس شد.))
این که تا چه اندازه عملیه های فکری منبعث یافته از اصالت یا ماهیت است مبحث طویلی می طلبد که می توان از ایده های فیلسوفانی چون هگل ، ملاصدرا و دیگر اندیشمندان نام برد .
اگر بخواهیم این فعل و انفصالات فکری را در جامعه خود بصورت مختصر تشریح کنیم ضرورت است تا معیار های بوجود آوردن اصالت را در حوزه فرهنگی تعریف و مشخص نمائیم
افغانستان در طول تاریخ کهن خود با معضلات مهمی در راستای اصالت گرائی در حوزه فرهنگی روبرو بوده است .حضور اقوام و طیف های دیگر اجتماعی از مرز های دور به این سرزمین باعث گشت تا چالش های عمیقی را روی اصالت فرهنگی بگستراند .
اینکه از چه زمانی شیوع رفتار ها ، کنش ها و تعابیر غیر معمولی و بیگانه وارد فرهنگ و چرخۀ ادبی کشور مان گردید، از جمله مباحثی است که تا کنون کمتر بدان توجه گردیده است . هر چند میتوان گفت که تهاجم فزیکی بیگانه به نوعی در متن فرهنگ کشور مان عجین یافته و به نوعی بیگانگان نتوانستند حاکمیت فرهنگی خود را بوجود آورند اما با اینحال در هر برهه و شرایط خاص زمانی در صفحات تاریخ تاثیرات هرچند اندک خود را باقی گذاشتند .
(( انقلاب ماهیت )) که فارابی نیز به آن اشاره داشته از جمله مواردی است که در این گستره وجود دارد که برخی اندیشمندان معتقدند که این فرایند بر اثر تکامل موجودات در خارج در هر مقطع تکامل آنان با ماهیت خاصی تحقق می یابد .
کثرت گرایی و تعدّد رسانه های تصویری ، صوتی و برقی در سطح جهان و تاثیرات فزاینده آن بالای افغانستان پهنۀ فرهنگ را به یک سیالیت تبدیل نمود و شاخص های عمدۀ فرهنگ را از حصار ها و چوکات های خاص و محدود آن خارج نمود که این نمودار در شرایط فعلی که پسامدرنیزم توسعه یافته عینیت بشری داشته است . اما چالش اساسی که در مقابل حوزه فرهنگی در افغانستان وجود دارد این است که در حال حاضر ما با نوعی پاشیده گی ، ساختار کنشی و تمدنی روبروییم و تاثیرات سیالیت فرهنگی جهان بالای جامعۀ ما به مراتب بالاتر از سیالیت فرهنگی افغانستان بالای دیگر جوامع است . در حالی که اصالت گرایی فرهنگی در افغانستان ریشۀ محکم و طویل تری نسبت به دیگران دارد.
هرچند بومی گرایی و اسطوره سازی های فرهنگی و تقدس قائل شده به آن از معیار های شناخته شده جوامع سنتی است و در کشور ما تا کنون ارجحیت بیشتری قائل شده اند اما تا کنون حوزۀ فرهنگی در افغانستان نتوانسته است سیستم های تدافعی بوجود آورد و در حقیقت (( نظام تولید معنا و تبادل آن در ساختار یک دانش کلان )) به حقیقت نگریسته شود .
از اینرو ما از فرهنگ اصالت مند و کهن سرزمین خود کمتر استفاده نموده و جهت ترویج و انکشاف آن بالای دیگر جوامع به عنوان سیالیت فرهنگی و با استفاده از ابتکار جهانی شدن و مجموعه سازی پسامدرنیزم موفق نبوده ایم .
اکنون هجوم و ورود بی رویه فرهنگ ها و کنش های بیرونی و تسلط این مفکوره بالای رسانه های جامعه ما اصالت فرهنگی و هویت فردی را سخت زیر سوال برده و طبعأ این زنگ خطری خواهد بود که این چالش به تدریج اسباب اضمحلال و سقوط یک حوزۀ تمدنی و فرهنگی را فراهم می آورد .
با سلام...