توسعه و تأخر فرهنگی
مقدمه
بحث توسعه و الگوهای مرتبط با آن و نیز نحوه تعامل دولتها و جوامع گوناگون با مباحث توسعه و رهیافتهای توسعهای، از جمله مسائل چالش برانگیز در دهههای اخیر در سراسر جهان است. امروزه توسعه و مباحث مربوط به آن با سطوح و ساختارهای مختلف جوامع پیوند خورده است، به گونهای که به مهمترین معیار شناخت و بررسی جوامع و کشورهای مختلف مبدل شده است. کشورها و جوامع بر حسب میزان توسعه یافتگی آنها به گروههای مختلفی نظیر کشورهای «توسعه یافته»، «در حال توسعه» و یا «عقب مانده» تقسیم میشوند. در این تقسیم بندی کشورهای توسعه یافته به کشورها و جوامعی اطلاق میگردد که در عین برخورداری از ثبات و کارآمدی در عرصه سیاسی، در سطوح مختلف اقتصادی، اجتماعی، و فرهنگی نیز حائز بالاترین معیارهای جهانشمول توسعه یافتگی باشند. معیارهایی مانند میزان توسعه انسانی، میزان رشد اقتصادی، درآمد سرانه ملی و ... از جمله مواردی است که معیارهای توسعه یافتگی را تشکیل میدهند. به عبارتی دیگر، توسعه یافتگی حداقل در بعد نظری آن، هدف و آرمان مشترک تمامی کشورها و جوامع در دنیای امروز است، به طوری که هیچ جامعهای را نمیتوان سراغ گرفت که در جستجوی این هدف و در جهت مهیا نمودن زمینههای نیل به توسعه و پیشرفت نباشد. علیرغم این هدف مشترک، آنچه باعث اختلاف در رتبهبندی کشورها از لحاظ توسعه یافتگی شده است، میزان التزام عملی جوامع گوناگون به الزامات و اقتضائات توسعه یافتگی است. در حال حاضر قسمت اعظم کشورهای دنیا در آسیا، افریقا، خاورمیانه و آمریکای لاتین در زمره کشورهای توسعه نیافته یا در حال توسعه میباشند. بسیاری از این کشورها جهت نیل و حرکت در مسیر توسعه از الگوی «توسعه برونزا1» در قالب رویکرد نوسازی بهره گرفتهاند. الگویی که بیشتر کشورهای توسعه نیافته بعد از جنگ جهانی دوم برای پایان دادن به توسعه نیافتگی خود در ابعاد نظری و عملی آن را پذیرفتند. این الگوی توسعه منشأ و جهتگیری خارجی دارد و الگویی است تقلیدی که به نوعی بر کشورهای توسعه نیافته تحمیل شده است. و به دلیل تقلیدی بودن و سوگیری خارجی داشتن به الگوی توسعه غربی نیز معروف است. کشورهای توسعه نیافته اقدام به کپیبرداری و وارد کردن تکنولوژی و دستاوردهای تمدن غرب کردهاند فارغ از این موضوع که این دستاوردها برخاسته از تمدن غرب و منطبق با ساختار و تار و پود جامعه میزبان است نه جامعه میهمان، و در جریان انتقال این دستاوردها به جامعه میهمان، صرفاً ظواهر و وجوه مادی این دستاوردها منتقل می شوند. اما فرهنگ استفاده از این دستاوردها همراه با آنها، اشاعه پیدا نمیکند و به مدت زمان طولانیتری جهت اشاعه و انتقال نیاز دارد. در واقع این امر یک تأخر فرهنگی2 است که در جریان این نوع الگوی توسعه پدید میآید. در حقیقت، توسعه به معنای واقعی کلمه زمانی تحقق مییابد که شرایط اجتماعی ـ اقتصادی و ویژگیهای فرهنگی جامعه در نظر گرفته شودکه همان الگوی «توسعه درونز1» میباشد. بنابراین، یک رویکرد حساس فرهنگی در طرح و برنامه توسعه نیازمند چند برداشت صریح است: 1- فرهنگ چیست؟ 2- نقش و کارکرد فرهنگ در رابطه با مردم مرتبط با آن چیست؟ 3- فرهنگ چگونه در فرایند توسعه اثر میگذارد (Ruijter،8:1994). در این مقاله ابتدا جهت آشنایی و آمادگی ذهنی خواننده تعاریفی مختصر و جامع از توسعه، رویکرد نوسازی و تأخر فرهنگی ارائه، و در ادامه آن نیز مبحث توسعه و تأخر فرهنگی مطرح شده است. در پایان نیز نتایج یک ژ»وهش در باب فرهنگ استفاده از اینترنت در شهرستان کاشان ارائه شده است. جامعه آماری این پژوهش از میان کاربران اینترنت که در کافینتهای سطح شهر در حال استفاده از اینترنت بودهاند انتخاب گردیده است. اطلاعات و داده های مورد نیاز نیز از طریق پرسشنامه جمعآوری و پس از پردازش با استفاده از نرم افزار آماری spss مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفته است.
معمای توسعه
بگذارید از توسعه آغاز کنیم، واژه ای رایج و هدفی مقبول با مفهومی مبهم. اصطلاح «توسعه2» به صورت فراگير پس از جنگ جهاني دوم در دهه 1960 میلادی مطرح شد. واژه توسعه در لغت به معناي خروج از «لفاف» است. در غالب نظريه نوسازي لفاف همان جامعه سنتي و فرهنگ و ارزشهاي مربوط به آن است كه جوامع براي متجدد، شدن بايد از اين مرحله سنتي خارج شوند. در مواردي هم توسعه به معناي نوعي حركت تاريخي و گذار از يك مرحله تاريخي به مرحله ديگر تعريف شدهاست(ازكيا،27:1386). توسعه، فرايندي است كه طي آن باورهاي فرهنگي، نهادهاي اجتماعي، نهادهاي اقتصادي و نهادهاي سياسي به صورت بنيادي متحول ميشوند تا متناسب با ظرفيتهاي شناخته شده جديد شوند و طي اين فرايند سطح رفاه جامعه ارتقا مييابد. توسعه عبارت است از بازسازي كامل يك جامعه به ويژه از ديدگاه ايجاد نهادهاي تازهاي كه متناسب با بصيرت و انديشههاي مهم جديد باشند. در جريان اين بازسازي و اين نهادسازي جديد تمدني تازه ايجاد ميشود و جامعهاي توسعه يافته بوجود میآید. پس اگر كشوري كمتر توسعه يافته باشد به اين معني است كه اين كشور نتوانسته به اندازه كافی نهادهاي اصلي زندگي خود را متناسب با انديشه و بصيرت عصر خود نمايد. البته اين نكته را هم تأكيد ميكنيم كه فقط ساختن نهادهاي جديد كافي نيست، بلکه بايد اين نهادها آنچنان در فضاي فرهنگي جامعه تلفيق شوند كه مورد احترام همگان قرار گيرند؛ مورد قبول اكثريت مردم باشند؛ كسي به خود اجازه ندهد به صورت سليقهاي با اين نهادها بازي كند. بدين صورت تمدن جديد به بلوغ خود ميرسد و امكان پيدا ميكند كه نيازهاي مادي و معنوي مردم را تأمين كند(عظيمي،45:1382). فرايند توسعه، فرايند تقابل و تعارض نهادها و زيرساخت هاي تمدن قديم و بصيرت تمدن جديد است؛ مشروط به اينكه اين تقابل و تعارض در مسير سازندگي تمدن جديد و تازه باشد. به عبارت ديگر، توسعه عبارت است از حركت جامعه از يك مرحله تاريخي و توفيق آن در ورود همه جانبه به مرحلهاي ديگر از تاريخ. به صورت کلی امروزه، استفاده گسترده ای از مفهوم توسعه میشود. برای اکثر مردم، توسعه اشاره به تحولات اقتصادی دارد که در جریان صنعتی شدن به وجود آمده است. این مفهوم همچنین اشاره دارد به تغییرات اجتماعی که در نتیجه شهرنشینی، تطبیق با سبک زندگی مدرن و نگرشهای جدید به وجود آمده است. به علاوه این مفهوم یک معنای رفاهی نیز دارد، بدین صورت که توسعه موجب افزایش درآمد مردم، بهبود سطح تحصیلات، شرایط سکونت و سطح سلامت آنها میشود. به هر حال، با وجود این تعاریف متفاوت، مفهوم توسعه عموماً با تغییرات اقتصادی همراه است. برای اکثر مردم، توسعه معنای پیشرفت اقتصادی میدهد(Midgley،3:1995).
رويكرد نوسازي
در ادبيات علوم اجتماعي، شاهد تعاريف متعدد از نوسازي هستيم و علت اين تنوع تعاريف را بايد در واقعيتي چون پيچيدگي و چند بعدي بودن موضوع جستجو كرد. اصطلاح لاتين «مدرنيزاسيون1» در ادبيات فارسي معادلهایي چون نوسازي، مدرن شدن، امروزينه كردن، متجدد شدن، نوينگري، نوينسازي، و ... پيدا كرده است. انديشمندان علوم اجتماعي، هريك بر مبناي زمينه مطالعاتي خود تعاريفي از نوسازي ارائه دادهاند گروهي همچون پارسونز از منظر جامعه شناختي به مفهوم نوسازي توجه نموده و گروهي از منظر اقتصادي، برخي از حيث تكنولوژي، برخي از لحاظ رواني و افرادي نيز از جنبه سياسي اين مفهوم را مورد توجه و بررسي قرار دادهاند؛ اين بدان جهت است كه نوسازي فرايند گستردهاي است كه ابعاد وسيعي از حيات فردي و اجتماعي انسانها را در بر ميگيرد و در سطوح مختلف سياسي، اجتماعي، اقتصادي، فرهنگي و رواني قابل بررسي است. نوسازي ديدگاهي است كه در پي تبيين موانع دروني و داخلي در كشورهاي جهان سوم ميباشد. به تعبيري اين نظريه معتقد است كه بايد ساختارهاي دروني و داخلي جوامع را آماده و مستعد پويشهاي نوسازي كنيم. الگوي عملي آنها نیز تجربه مغرب زمين و كشورهاي پيشرفته و توسعه يافته غربي است كه بر مبناي ديدگاه تطوري كه از آن برخوردارند و نيز به واسطه ايدهآل و كمال مطلوب شمردن آنچه كه در مغرب زمين محقق شده است، به نوعي الگوي توسعه و متجدد شدن غربي را پذيرفته و با توجه به سازوكارهاي دروني كشورهاي توسعه يافته كه زمينهساز توسعه يافتگي و متجدد شدن آنها شده است، فقدان تحقق اين سازوكارها را دركشورهاي غير غربي و توسعه نيافته جستجو ميكنند. هم چنين بر مبناي جستجو و پژوهش خود، كه بر خاسته از مدلهاي غربي است، به ارائه راه حل و نسخه نويسي در خصوص اين كشورها ميپردازند(ازكيا،174:1386).
نظریه پردازان نوسازی معتقدند که عناصر نوسازی از طریق تراوش به جوامع توسعه نیافته در آنها شکل میگیرند به عبارت دیگر اشاعه و گسترش موفقیت آمیز اقتصاد و تکنولوژی غربی سبب دگرگونی کلی در کشورهای در حال توسعه خواهد شد. این ایده توسط ایزنشتات1 بیان شده است. وی گسترش نظام های اجتماعی، اقتصادی و سیاسی اروپای غربی و آمریکای شمالی را در قرن هفده و نوزده به سایر کشورهای اروپایی و آمریکای جنوبی و کشورهای آسیایی و آفریقایی را به عنوان جزئی از روند نوسازی یاد میکند(ازکیا،46:1385). تئوري نوسازي، توسعه كشورهاي فقير جهان را در الگو برداري از تجربه كشورهاي پيشرفته صنعتي ميبيند. در اين ديدگاه رشد كشورهاي غني غربي يا جهان اول سرمايه داري، حاصل استثمار كشورهاي جهان سوم نيست بلكه حاصل كشف رموز پايدار رشد اقتصادي، ارزش هاي فرهنگي، نهادهاي اجتماعي، سياسي و اقتصادي است كه كليد توسعه كشورهاي غربياند. دانشمندان اين تئوري از عناصر مختلفي همچون سكولاريزم2 (كاهش مركزيت مذهب در امور زندگي اجتماعي و فرهنگي مردم)، شهرنشيني، گسترش عمل و تكنولوژي، افزايش تحرك اجتماعي، محدوديت كنترلهاي قدرتمندان سياسي و ... را به عنوان عناصر اصلي نوسازي نام ميبرند.
از لحاظ نظري، ديدگاه نوسازي يكي از ديدگاه هاي غالب در ادبيات توسعه است. رويكرد نوسازي برخاسته از ديدگاه تطوري و كلاسيك جامعه شناختي است و ريشههاي آغازين آن را بايد در انديشه جامعه شناسان كلاسيك جستجو كرد(ازكيا،165:1386). این مکتب برای توضیح نوسازی کشورهای جهان سوم، از هردو نظریه تکاملگرایی و کارکردگرایی بهره گرفت. از آنجا که نظریه تکامل گرایی توانسته بود گذار اروپای غربی از جامعه سنتی به جامعه نو را در قرن نوزدهم تبیین نماید، بسیاری از پژوهشگران نوسازی به این فکر افتادند که این نظریه میتواند نوسازی کشورهای جهان سوم را نیز توضیح دهد. چنانکه "پورتس" و "رودز" خاطر نشان میسازند، نظریه تکامل گرایی در شکلگیری مکتب نوسازی نقش و تأثیر به سزایی داشته است(سو، 31:1378). نظریه عمومی تکامل اجتماعی بر اساس درک خاصی از کلمه توسعه شکل گرفته است. نویسندگان این مکتب، از سویی در پی آن بودند که چگونگی دگرگونی و انتقال گذشته را تبیین کنند و از سوی دیگر، میخواهند به دیدگاههایی دست یابند که به وسیله آن بتوانند آینده را پیشبینی کنند. در حقیقت شروع تمام نظریههای تکامل اجتماعی، کوشش در جهت کشف یک جریان کلی برای توسعه تمام اجتماعات انسانی بوده و این امر، معمولاً به تنظیم یک سری از مراحل توسعه منجر شده است. از سوی دیگر، در چارچوب نظریه ساختی- کارکردی، جامعه شبكه سازمان يافتهاي از گروههاي در حال همكاري و تعاون است كه به شيوهاي تقريباً منظم و منطبق بر مجموعهاي از قوانين و ارزشها كه بيشتر اعضا در آن شريكند، و به آن به عنوان سيستمي ثابت و در عين حال متمايل به سمت تعادل نگريسته ميشود، سيستمي كه به شكل متوازن و هماهنگ عمل مي كند(آزاد ارمكي،20:1381).
نظريات وابسته به مكتب نوسازي و توسعه خطي از همان بدو پيدايش خود در جستجوي يك تئوري كلان بوده. که براي توضيح نوسازي و توسعه كشورهاي جهان سوم، از نظريه تكاملگرايي1 و كاركردگرايانه2 غربي بهره بردهاند. از آنجا كه، نظريه تكاملگرايي و توسعه خطي توانسته بود روند گذار اروپاي غربي از جامعه سنتي به جامعه مدرن را در قرن نوزدهم تبيين نمايد. بسياري از پژوهشگران نوسازي به اين فكر افتادند كه اين نظريه مي تواند توسعه و نوسازي كشورهاي جهان سوم را نيز توضيح و تبيين نمايد. از سوي ديگر، بسياري از اعضاي برجسته مكتب نوسازي، از جمله لرنر، لوي، اسملسر، آيزنشتاد، آلموند كه در چارچوب نظريه كاركردگرايي ميانديشيدند، براين اعتقاد بودند كه بر اساس نظريه توسعه خطي، حركت انسان به شكل قهري و جبري به سوي رشد و تكامل به سبك غربي، پيش ميرود. اين انديشمندان كمتر تكيه بر عامل اختيار انسان را مجاز ميدانسته و اتكاي زيادي بر جبريت و ضروريت در تحولات تاريخي داشتند. همچنین بر اساس این مدل توسعه، دگرگونی های همراه با نوسازی بر اساس جنبش تک خطی، تنها مبتنی بر نفی و یا قبول صورت نمیگیرد، بلکه برعکس مشاهده میگردد که پدیدههای نو با پدیده های قدیمی به هم پیوسته و سنت با جامعه جدید در حال پیدایش در هم آمیخته و با آن تطبیق پیدا میکند. بدین ترتیب، در آینده میتوان در آفریقا و آسیا شاهد به وجود آمدن نمونههایی از جامعه جدید بود که حاصل پیوند بین ویژگی های اساسی تجدد از طرفی و جوامع سنتی، متفاوت با آنچه در غرب در قرن گذشته با آن پذیرای صنعتی شدن و شهرنشینی گردیده است(گی روشه، 184:1385).
تأخر فرهنگي
مفهوم فرهنگ اشاره دارد به جنبههای خاص و ویژه جوامع که از نسلی به نسل دیگر منتقل میشوند(Schaffer،60:1996). آنتونی گیدنز در یک تعریف جامع، فرهنگ را عبارت میداند"از ارزش هایی که اعضای یک گروه معین دارند، هنجارهایی که از آن پیروی میکنند، و کالاهای مادی که تولید میکنند”(گیدنز،55:1386). عوامل تشکیل دهنده فرهنگ به گونهای ساختاری و عمیق با هم در ارتباطند و همین امر گویای اهمیت فراوان آنهاست. بیشتر اوقات، این مشخصهها کم و بیش به طور ضمنی و یا حتی ناگفته باقی ماندهاند، اینها فقط زمانی به شیوهای روشن و یا حتی به طور نمایشی خودنمایی می کنند که در وضعیتهای بحرانی و خیلی باشکوه و شاد قرار داشته باشند(یونسکو،121:1378).
آگبرن1 نیز بين عناصر مادي و غير مادي فرهنگ، تمايز مفيدي قائل شده است. فرهنگ مادي به جنبههاي مرئي، ظاهري و عيني فرهنگ اشاره دارد. در واقع به جنبههاي فيزيكي زندگي روزمره شامل انواع غذاها، خانهها، كارخانهها و مواد خام اطلاق ميشود كه محسوس، ملموس، و قابل اندازگيري است. اما فرهنگ غير مادي بخش نامرئي، باطني و ذهني فرهنگ است؛ مثل زبان، هنر، آداب و رسوم، اعتقادات و ارزش ها كه قابل اندازهگيري و ملموس نيستند. بعضي مواقع، فرهنگ مادي را تمدن و فرهنگ غير مادي را فرهنگ ميدانند. اين تقسيم بندي قراردادي است و نميتوان فرهنگ مادي و غير مادي را از هم جدا نمود به نظر آگبرن تغيير و دگرگوني در فرهنگ مادي سريعتر از فرهنگ غير مادي رخ ميدهد. عناصر غير مادي در برابر تغيير، مقاومتر از فرهنگ مادي است(قلي پور،186:1387). هنگامي كه يكي يا بعضي از عنصرهاي فرهنگي يك جامعه دگرگون شود، به ناگزير تناسبي كه بين آن و عناصر ديگر برقرار است، از ميان ميرود و در نتيجه تأخر فرهنگی پديد ميآيد. از آنجا که الگوهای فرهنگی یک جامعه از عناصر به هم پیوسته تشکیل شده است تغییر در بخشی از فرهنگ سبب تنش در سایر قسمت های فرهنگ خواهد شد و در این حالت ضرورت دارد که ساخت کلی فرهنگ دوباره به تعادل برسد، اما این فرایند تعادلی به طور معمول خیلی سریع بروز نمیکند. در حقیقت، ممکن است فاصه زمانی زیادی وجود داشته باشد تا یک جزء عقب مانده فرهنگ بتواند به سایر قسمتها برسد و یکپارچگی حاصل شود(نیازی،94:1387).
تأخر فرهنگي كه يكي از مسائل مهم پوياشناسي فرهنگي است، بر عقبماندگي نسبي يك عنصر فرهنگي از عنصر فرهنگي ديگر اطلاق ميشود و اين عقب ماندن نسبي يك عنصر يا معلول مداخله عمدي انسان و يا زاده كندي سير خود آن عنصر است. به عبارت ديگر، زماني كه ميان عناصر مادي و غير مادي يك فرهنگ شكاف و فاصله زماني ايجاد شود، پديده تأخر فرهنگي حادث میشود. چون هريك از عنصرهاي فرهنگي در عين بستگي به عنصرهاي ديگر، ذاتي متفاوت و وضعي خاص دارند، دگرگوني يك عنصر با سرعت يكساني در عنصر هاي ديگر منعكس نميشود، بلكه هر عنصري مطابق مختصات خود و به نسبت رابطهاي كه بين آن و عنصر دگرگون شده برقرار است، با سرعتی معين تغيير ميكند. از اين رو، هر يك از عنصر هاي فرهنگي يك جامعه براي آنكه به عنصر تغيير يافته برسند و با آن همسازی1يابند، به مقدار زماني كه البته براي همه آنها مساوي نيست، نيازمندند. تأخر فرهنگي از اينجا زاده ميشود. برای مثال اختراع اتومبيل ايجاب ميكند كه دگرگونيهاي فراواني در فرهنگ مادي و غير مادي جامعه از جمله در وضع كوچهها، خيابانها، خانهها، چگونگي توليد كارخانهها، چگونگي تفريح و كار مردم، وظايف پليس و دادگستري پديد آيد، و بديهي است كه همه اين دگرگونيها يكباره تحقق نمييابند(آگبرن و نيم كف،403:1347). بر اساس نظریه آگ برن، تأخر فرهنگی موجب بیسازمانی اجتماعی در جامعه میشود. اصل مفهوم بیسازمانی اجتماعی برخاسته از شبکهای فزاینده از اندیشههایی بود که بر مفهوم سازمان اجتماعی متمرکز بودند. مفهوم سازمان اجتماعی پیش از هر چیز به این نکته اشاره دارد که کلی وجود دارد که اجزای آن بر اساس نظم خاصی با یکدیگر ارتباط دارند. سپس به موضوع بیسازمانی اجتماعی اشاره میکند که عبارت است از وضعیتی که در آن اجزای مختلف ممکن است ارتباط منظم را با یکدیگر از دست بدهند و از ردیف خارج شوند(رابینگتن و واینبرگ،47:1383) به نظر آگبرن، منبع اصلی بیسازمانی اجتماعی، همین نرخهای متفاوت تغییرات فرهنگی است.
توسعه و تأخر فرهنگي
همان گونه که قبلاً اشاره شد جهان سوم در موقعیتی پا به عرصه اقتصاد، فرهنگ و سیاست در نظام بینالملل گذاشت که غرب طی چندین قرن به این نظام شکل داده بود و شکافی عمیق از لحاظ تجربه کشورسازی و ایجاد سیستم های هماهنگ به وجود آورده بود. حال جهان سوم بر اساس کدامین معیارها، چارچوب های فکری و مبانی ارزشی میتوانست شکاف های عمیق را با همت و تفکر و ارزش های خود پرنماید؟ اختلاف بارز تکنولوژی و ثروت بین کشورها و واقعیت تغییرات اجتماعی و فرهنگی مستعمرات، این سؤال را برای کشورهای توسعه نیافته یا در حال توسعه و یا به عبارت دیگر جهان سوم به وجود آورده است که کدام یک از جنبه های فرهنگی را باید از کشور های توسعه یافته گرفت و آیا اصولاً این فرهنگپذیری لازم است یا خیر(روح الامینی،46:1383).
بعد از جنگ جهانی دوم، توسعه و بهرهبرداری از طبیعت و ایجاد رفاه عمومی و شهرنشینی و اشتغال تخصصی و ارتقا از ارکان اجتماعی و مملکتداری در سطح بینالملل مطرح شده بودند و تقریباً تمامی کشورها با سیستمهای گوناگون اجرایی، سعی در پیاده کردن این ارزشها داشتند و در واقع از این دریچه مادی، حیات و انسان را مینگریستند. کشورهای جهان سوم پس از استقلال با شوقی توصیف ناپذیر در میدان توسعه گام نهادند ولی طولی نکشید که با انبوهی از مشکلات و موانع اصولی و زیربنایی مواجه شدند. از یک سو کشورهای جهان سوم ساختار لازم را برای فعالیت و بسیج اقتصادی دارا نبودند و از سوی دیگر، آن دسته از کشورها که الگوی نظام سرمایهداری را اتخاذ کردند از پیشنیازهای مهم فرهنگی و اجتماعی برخوردار نبودند. رشد اقتصادی و توسعه صنعتی محتاج انگیزهها، خواستهها و ارزشهای جدید فردی و نهادهای نوین اجتماعی بود که جهان سوم عمدتاً فاقد آن بود(سریع القلم،71:1375). كشورهاي در حال توسعه اغلب براي تدوين طرحهاي توسعه خود از اين اسطوره كه توسعه را انتقال تكنولوژيها و صنعتي شدن ميداند بدون قيد و شرط پذيرفتهاند. اين روش اشتباهي اسفبار است، زيرا انتقال تكنولوژي بدون در اختيار داشتن نيروي انساني كارآمد و دانش لازم چيزي جز وارد ساختن دستگاه، فن و تكنسين خارجي نخواهد بود كه خود به فرايند مهارتزدايي1 جمعيت بومي ميانجامد.
مسئله اساسي، سازگاري بين انتقال تكنولوژي با توسعه درونزا است؛ زيرا انتقال تكنولوژي يعني عامل ضروري و حياتي براي خيز اقتصادي، مستلزم استفاده از تكنيك هاي بيگانه است و توسعه درونزا بهرهبرداري از منابع ملي است و استعانت و استفاده از تكنيكهايي را كه با واقعيت هاي كشورهاي در حال توسعه سازگاري ندارد، رد ميكند. به طور قطع خود كفايي نتيجه مستقيم توسعه درونزاست. ملتها قبل از هر چيز بايد روي نيروهاي خود حساب كنند، منابع خود را به كار گيرند و الگوي توسعهاي متناسب با شرايط اجتماعي ـ اقتصادي و ويژگيهاي فرهنگي خود برگزينند چنين استقلالي، كليه زمينههاي زندگي جامعه يعني آموزش و پرورش، پژوهش، اطلاع رساني، ارتباطات و همچنين علم و تكنولوژي، توليد مواد غذايي، صنعتي شدن و صنايع فرهنگي را در بر ميگيرد(دوپوئي،40:1374). در كشورهاي جهان سوم، بر اثر رابطه آنها با غرب و نوگرايي اختلالات درون فرهنگي و تعارض با سنت و رفتار هاي سنتي شكل گرفت(آزاد ارمكي،182:1386). موج نوخواهي در كشورهاي جهان سوم در دوران پس از جنگ جهاني دوم چنان اغتشاش از نظر ذهني پديدار ساخت كه توسعه تكنولوژي بومي ناديده انگاشته شد و دانش و قابليت هاي فنآوري ملي بياعتبار گشت. شيفتگي نسبت به انتقال تكنولوژي مدرن در بيشتر كشورهاي در حال توسعه، نوعي دلزدگي از دانش و مهارت هاي محلي را به همراه داشت. سياست هاي ناهمگن آزادگذاري و ورود تكنولوژي مدرن، كاربرد تكنولوژي بومي را به حداقل رساند و ارج دانش و قابليت هاي ملي را در اين كشورها فروكاست. طرح هاي بزرگي كه با بهرهگيري از تكنولوژي مدرن به راه افتاد، تأثيري منفي بر محيط زيست بر جاي گذاشت، و علاوه بر آن مهر بياعتباري و ناكارآمدي بر پيشاني تجربههاي فرهنگي و كاردانيهاي بومي كوفت. اين انگيزه، خلاف طبيعت كارداني هاي بومي، توزيع رفاه و سازمان اجتماعي جامعه در كشورهاي در حال توسعه حركت ميكرده است(پهلوان،195:1382). پيشرفت اقتصادي، يك بستر اجتماعي ـ اخلاقي مناسب ميخواهد، تا عناصر پيشرفت يا توسعه بتوانند در آن پا گيرند و رشد كنند. در هر زميني نميتوان هر تخمي را كاشت، زمين جهان سوم داراي شرايط لازم براي رشد عناصر توسعه مصنوعي و وارداتي از غرب نيست. پيشرفت غرب يك پيشرفت دروني بوده است و نه آنكه اجزای پيشرفت را از بيرون مانند يك عضو غريبه به بدن پيوند زده باشند، به علاوه اين پيشرفت در طول ساليان دراز به طور تدريجي انجام گرفته است. اگر در ژاپن اين فرايند كمي سريعتر روي داد بدان علت بود كه آنها بعد از جنگ دوم جهاني، يك جامعه منسجم و با هدف داشتند كه به طور متفكرانه و حساب شده، با برنامه ملي خود ميخواستند عناصر پيشرفت را با جامعه خود تطبيق دهند و نه جامعه خود را با تكنولوژي غريبه(رفيع پور،544:1377).
تئوري و عناصر توسعه ظاهري كه عموماً با عنوان روش زندگي امريكايي به ديگر كشورها توصيه ميشود گرچه انصافاً به نظر مي رسد كه در موارد زيادي حتي با نيت خوب انساني انجام مي گيرد (مثلاً در ژاپن، آلمان، تايوان، كره، ايران در زمان شاه به منظور مقابله با كمونيسم)، در عين حال از جامعهاي است كه سنت ديرينه و نظام اجتماعي سنتي در آن وجود ندارد. امريكا فقط نزديك به 200 سال است كه به عنوان يك كشور شكل گرفته است آنهم از يك مجموعه بسيار نا متجانس. به قول زمين شناسان از انسان ها با رنگ ها، زبان ها، اديان و فرهنگهاي مختلف كه در آن نه مذهب واحد و غالب وجود دارد و نه پيوندهاي مذهبي ـ فرهنگي ـ اجتماعي و سنتي غالب، اين چنين نظامي، روش ها، قواعد و قانونمندي هاي اجتماعي خاص خود را براي كنترل و اداره جامعه لازم دارد كه بسياري از موارد با ابزار كنترل بيروني و رسمي كار ميكند. اين قواعد و روش ها گرچه براي امريكا تحسين برانگيز هستند، اما كاربرد آنها در جوامعي با نظام اجتماعي سنتي قومي، مانند كشورهاي اروپايي يا ايران بسيار محدود است زيرا در اين جوامع پيوندهاي سنتي بسيار عميق و پيچيده با كنترل دروني قوي وجود دارد و مردم به طور دروني از فشار و نيروي عظيم هنجارهاي سنتي و ملاحظات اجتماعي نانوشته و غير رسمي پيروي ميكنند. لذا هرگونه الگوي اداره اجتماعي بيروني و رسمي تا موقعيكه با نظام سنتي تطبيق داده و دروني نشود، نظم اجتماعي موجود را بر هم ميريزد(همان، 545).
در حقیقت، رشد و توسعه کشورهای صنعتی برخواسته از متن و ساختار درونی جوامع صنعتی بوده، ولی در کشورهای در حال توسعه رشد و توسعه جامعه مسئلهای خود جوش و درونزا نبوده است، بلکه بدون آمادگی قبلی از خارج این وضعیت به آنها تحمیل شده است. در نتیجه توسعه نیازمند یک حرکت و انقلاب فرهنگی است. بدون توجه به شرایط اجتماعی ـ اقتصادی و ویژگیهای فرهنگی یک جامعه، هیچ گاه توسعه به معنای واقعی کلمه صورت نمیگیرد. بسیاری از کشورهای توسعه نیافته جهت نیل و حرکت در مسیر توسعه از الگوی توسعه برون زا در قالب رویکرد نوسازی بهره گرفتهاند. الگویی که بعد از جنگ جهانی دوم بیشتر کشورهای توسعه نیافته برای پایان دادن به توسعه نیافتگی خود در ابعاد نظری و عملی آن را پذیرفتند. این الگوی توسعه منشأ و جهتگیری خارجی دارد و الگویی است تقلیدی که بر کشور های توسعه نیافته به نوعی تحمیل شده است. این الگو به دلیل تقلیدی بودن و سوگیری خارجی داشتن به الگوی توسعه غربی نیز معروف است. کشورهای توسعه نیافته اقدام به کپی برداری و وارد کردن تکنولوژیها و دستاوردهای تمدن غرب کردند، فارغ از این موضوع که این دستاوردها برخاسته از تمدن غرب و منطبق با ساختار و تار و پود جامعه میزبان است نه جامعه میهمان، و در جریان انتقال این دستاوردها به جامعه میهمان، صرفاً ظواهر و وجوه مادی این دستاوردها منتقل میشوند. اما فرهنگ این دستاوردها همراه با این دستاوردها اشاعه پیدا نمی کند و به مدت زمان طولانیتری جهت اشاعه و انتقال نیاز دارد. در واقع، این امر یک تأخر فرهنگی است که در جریان این نوع الگوی توسعه پدید میآید؛ زیرا انقلابهای علمی و تکنولوژیکی مرز جغرافیایی خاصی را نمیشناسند و از طرفی میتوانند به سرعت حادث شوند و اشاعه پیدا کنند، ولی انقلابهای اجتماعی فرهنگی در جبر مرزهای جغرافیایی خاصی قرار میگیرند و به زمان طولانی جهت اشاعه نیاز دارند، چون در یک مدت زمان کوتاه نمیتوان عادات و قالبهای نگرش را تغییر داد.
پس از انتقال دستاوردهای جوامع توسعه یافته به جوامع توسعه نیافته، مردم این کشورها از منظر و زاویه فرهنگ سنتی خودشان با این دستاوردها برخورد و رفتار میکنند، در نتیجه این فرایند، یک فرهنگ تازه اما ناقص در رابطه با بهرهگیری و استفاده از این دستاوردها شکل میگیرد. همین فرهنگ، خود مانعی میشود بر سر راه فرهنگ صحیح و منطبق با این دستاوردها. برای مثال، امروزه پس از گذشت چند دهه از ورود اتومبیل به جامعه ایران، هنوز فرهنگ درست و صحیح استفاده از اتومبیل و همچنین رعایت نکات ایمنی و مقررات راهنمایی و رانندگی در بین رانندگان ما درونی نشده است؛ زیرا از همان ابتدا یک فرهنگ نادرست در رابطه با استفاده از اتومبیل در جامعه ما شکل گرفته است. همچنین این فرهنگ با انتقال از نسلی به نسل دیگر، خودش را باز تولید میکند. امروزه در جامعه ما نبستن کمربند ایمنی، سرعت غیر مجاز، عبور از چراغ قرمز و ... تبدیل به یک فرهنگ شده است.
در حقیقت، زمانی یک تکنولوژی به صورت بومی تشکیل میشود که این امر به مرور زمان صورت گیرد و جامعه کمکم با ابعاد مختلف آن آشنا شود و خود را برای استفاده صحیح از آن آماده کند. در مقابل وقتی کشوری از یک تکنولوژی مهم و در عین حال، جذاب و تأثیرگذار کاملاً دور بوده باشد، به محض وارد کردن آن تکنولوژی به دلیل افزایش بیش از حد تقاضا، گسترش تکنولوژی جدید با سرعت فوقالعاده زیادی در مدت کوتاهی انجام میپذیرد و در عمل مانند یک شوک به جامعه میباشد، بدون آنکه عموم مردم هنوز تمرین و آمادگی لازم برای هضم و برخورد صحیح با این تکنولوژی را داشته باشند. با وجود این نه تنها یک جامعه میتواند بلکه لازم است که تکنولوژی، وسایل و ابزار تولیدی و کاربردی مورد نیاز خود را، که از طریق اکتشاف، اختراع و اقتباس به دست میآید و در شمار فرهنگ مادی است، از جوامعی که از این جهات پیشرفتهترند بگیرد. مثل داروهای شیمیایی، تکنیکهای پزشکی، وسایل موتوری، سیستمهای تولیدی و نظریههای علمی جوامع در حال توسعه برای انتقال تکنولوژی از غرب حداقل سه شرط اساسی لازم دارند:
1- داشتن برنامه متفکرانه و حساب شده از نظر علمی، توسط متفکرین، افراد متقی و خداجوی یک جامعه و نه توسط فارغ التحصیلان جدید در سطح فوق لیسانس و مشابه آن همچنین منظور جمعآوری اهداف سازمانهای دولتی و ارائه آن به عنوان یک برنامه پنج ساله نیست. باید ابتدا دقیقاً بررسی شود که
• ما چه اهدافی را در کل و جزء دنبال می کنیم.
• چه اهدافی را باید دنبال کنیم و چرا؟
• این اهداف چگونه در عمل قابل دسترسی هستند؟
• شرایط لازم برای دسترسی به هرکدام چگونه است؟
• کدام باهم در تضادند و کدام مکمل یکدیگر؟ کدام مهمتر از دیگری هستند و چرا؟
با این چراها باید کوشش شود که سلیقههای شخصی و وابستگی های ارزش کنار گذاشته و دلایل منطقی ارائه شوند.
2- شرایط اصلی دستیابی به همه اهداف، داشتن و ساختن یک نظام اجتماعی منسجم و کارا است. لذا این چنین نظام اجتماعی باید اولین و مهمترین هدف باشد و هر آنچه که این نظام را تهدید میکند باید کنار گذاشته شود.
3- هر گونه تکنولوژی که از کشورهای دیگر گرفته می شود، باید از قبل بررسی شود که اولاً برای چه هدفی است و ثانیاً چگونه باید این تکنولوژی با نظام انطباق یابد و نه آنکه بر عکس، نظام اجتماعی با آن تکنولوژی تطبیق داده شود. این نکته آخر، یعنی تطبیق نظام اجتماعی با تکنولوژی، که عموماً در کشور های جهان سوم انجام میگیرد، بسیار مخرب است و نظام اجتماعی را از هم میپاشاند(رفیع پور،500:1377).
منابع:
- آزاد ارمکی، تقی(1386) جامعه شناسی توسعه، تهران، انتشارت علم، چاپ اول
- آزاد ارمکی، تقی(1381) نظریه های جامعه شناختی، تهران، انتشارات سروش، چاپ دوم
- آگ برن و نیم کف(1347) زمینه جامعهشناسی، ترجمه ا.ح.آریانپور، تهران، انتشارات افست
- ابراهیمی، مهدی(1380) اینترنت، تهران، نشر کتابدار، چاپ دوم
- ازکیا، مصطفی و غفاری، غلامرضا (1386) جامعه شناسی توسعه، تهران، انتشارات کیهان، چاپ ششم
- ازکیا، مصطفی(1385) جامعه شناسی توسعه و توسعه نیافتگی روستایی ایران، تهران، انتشارات اطلاعات، چاپ هفتم
- پهلوان، چنگیز(1382) فرهنگ شناسی، تهران، نشر قطره، چاپ دوم
- سن، آمارتیا کومار(1383) توسعه یعنی آزادی، ترجمه سید محمد سعید نوری نائینی، تهران، نشر نی، چاپ اول
- سریع القلم، محمود(1375) توسعه جهان سوم و نظام بین الملل، تهران، نشر سفیر، چاپ سوم
- سو، آلوین(1378) تغییر اجتماعی و توسعه، ترجمه محمود حبیبی مظاهری، تهران، انتشارات پژوهشکده مطالعات راهبردی
- رابینگتن, ارل و واینبرگ، مارتین(1383) رویکردهای هفتگانه در بررسی مسائل اجتماعی، ترجمه رحمت الله صدیق سروستانی، تهران، انتشارات دانشگاه تهران، چاپ دوم
- رفیع پور، فرامرز(1377) توسعه و تضاد، تهران، شرکت سهامی انتشار، چاپ اول
- روح الامینی(1383) گرد شهر با چراغ در مبانی انسان شناسی ، تهران، انتشارات عطار، چاپ دوازدهم
- روشه، گی(1385) تغیرات اجتماعی، ترجمه منصور وثوقی، تهران، نشر نی، چاپ هجدهم
- دوپوئی، گزاویه(1374) فرهنگ وتوسعه، ترجمه: فاطمه فراهانی و عبد الحمید زرین قلم، تهران، مرکز انتشارات کمیسیون ملی یونسکو در ایران، چاپ اول
- عظیمی، حسین(1382) ایران امروز در آینه مباحث توسعه، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، چاپ دوم
- قلی پور، آرین(1387) جامعه شناسی سازمانها، تهران، انتشارات سمت، چاپ هشتم
- گیدنز ، آنتونی (1386) جامعه شناسی، ترجمه منوچهر صبوری، تهران، نشر نی، چاپ نوزدهم
- نیازی، محسن(1387) جامعه شناسی ، تهران، ثامن الحجج-علم ودانش، چاپ اول
- یونسکو(1378) بعد فرهنگی توسعه، ترجمه صلاح الدین محلاتی، تهران، انتشارات دانشگاه شهید بهشتی، چاپ اول
منابع انگلیسی:
- Midgley.James(1995) social development. London. SAGE publications Ltd. First published
- Ruijter.A.D and Tijssen.L.V(1994) Cultural Dynamics in Development Processes. Published by United Nations educational
-
جامعه شناسی ایران
با سلام...