رسانه و نقش آن در اقتصاد و توسعه پایدار
در این جوامع افراد کوشش میکنند
همیشه در جریان همه امور و مسائل اجتماعی قرار داشته باشند تا بتوانند
بهطور مستقیم یا غیرمستقیم نقش خاص خویش را در زندگی گروهی ایفا کنند. به
همین جهت آگاهی اجتماعی از مهمترین ویژگیهای زمان معاصر بهشمار میرود
و همین آگاهی است که انسان را به زندگی فردی و جمعی علاقهمند میسازد و
توجه او را به آزادیها و مسئولیتهای وی جلب میکند. به این ترتیب در
جامعه امروز یک فرد تنها موقعی میتواند بهترین و مطمئنترین امکانات و
وسایل زندگی را برای زندگی گروهی بهدست آورد که دارای معلومات و اطلاعات
کافی، خط مشیهای صحیح و افکار و عقاید سالم باشد و این امر با استفاده از
وسایل ارتباط جمعی، روزنامهها، نشریات، کتب، سایتهای اطلاعاتی و در یک
کلام اطلاعات قابل دسترسی است.
امروزه توجه صاحبان سرمایه نیز
به سمت رسانهها جلب شده است، چرا که از این طریق با تسلط بر اذهان عمومی
میتوانند بازاری مناسب برای محصولات خود ایجاد کنند. در گذشته هر آنچه
را که تولیدکنندگان عرضه مینمودند فروخته میشد، اما با افزایش
تولیدکنندگان بازار به سمت رقابتی شدن سیر نمود و در این حالت رسانهها
به عنوان ابزاری برای معرفی محصولات تولید شده بهکار گرفته شدند و بدین
ترتیب تبلیغات به عنوان یک حرفه و یک پل ارتباطی بین رسانه و اقتصاد معرفی
شد.
امروزه صاحبان سرمایههای کلان حتی دست به راهاندازی
شبکههای تلویزیونی زده و بدین ترتیب خود رسانه را به عنوان یک بنگاه برای
کسب درآمد تلقی نموده و با خرید و تولید برنامههای مختلف سود خودرا
حداکثر میکنند. در این زمینه، تبلیغات بخش عمده درآمد صاحبان رسانهها را
تشکیل میدهد و این مقوله تا جایی پیش رفته است که حتی کانالهایی ایجاد
شدهاند که منحصراً به این امر میپردازند، مانند ORBIT و ... .
چند
سال قبل آگهی تبلیغاتی منتشره از طرف اداره روابط عمومی مجله تایم چاپ
آمریکا مشخصات خوانندگان خود را در سطح جهانی این طور خلاصه کرد: "24
میلیون خواننده تایم در سراسر دنیا و موارد اشتراک آنها به مراتب بیش از
هریک از آنان با هموطنان خودشان است: درآمد بالا، آموزش و پرورش خوب،
مسئولیتهای مهم شغلی، حرفهای و دولتی. این خوانندگان یک جامعه مرفه و
بانفوذ بینالمللی را تشکیل میدهند." نفوذ سیاسی شرکتهای قدرتمند روابط
عمومی و رسانههای جهانی در این آگهی کاملاً آشکار است. دارایی 100 شرکت
جهانی و فراملی دنیا در سال 1992 میلادی در حدود 3 تریلیون و 400 میلیارد
دلار تخمین زده میشد. گرچه آمار دقیقی از ثروت و دارایی همه این شرکتهای
جهانی موجود نیست، ولی با توجه به تورم اقتصادی و مالی دهه گذشته میتوان
حدس زد که ارزش و درآمد اینگونه شرکتها چندین برابر افزایش یافته است.
نقش رسانه در اقتصاد
مردم
جوامع امروز بدون استفاده از رسانهها نمیتوانند به زندگی عادی خود ادامه
دهند و رسانهها در زندگی فردی و اجتماعی انسانها رخنه كردهاند. تولید و
مصرف كالاهای رسانهای، مثل روزنامهها، مجلات، برنامههای رادیو و
تلویزیون و ... با پیروی از قوانین اقتصادی صورت میگیرد و صفت رسانهها
بخشی از فعالیتهای اقتصادی را شامل میشود.
در بهکارگیری
تفکر نظری رسانه در اقتصاد، نقش رسانه در تعاملات بین بازیگران اقتصادی
مختلف مورد تجزیه و تحلیل قرار میگیرد. رسانهها خودشان به عنوان بستر
برخورد تولیدات و تقاضا در بازارهای غیرشخصی عمل میکنند. از حروف الفبای
خط میخی بابلیها تا بیتهای اینترنت، رسانهها قابلیت بستن قرارداد و
تجارت غیرشخصی را داشتهاند. از اینرو رسانه همیشه بخش مهم، اما بدیهی
اقتصادی مدرن بوده است.
در نظام مبتنی بر بازار، اصل اساسی و
خدشهناپذیری به نام بازار بر تمامی عرصهها حاکم است و اقتصاد قلمرویی
است که بر تمامی عرصهها رجحان دارد و عامل اساسی تعیینکننده سویههای
تصمیمگیری در تمامی زمینهها نیز میباشد. رسانهها در این نظام به مانند
تمامی حوزهها از فلسفه وجودی جامعه لیبرال ـ که مبتنی بر بازار است ـ
تبعیت میکنند. نهایتاً پارادایمی متشکل از مفاهیمی همچون جهانی شدن
اقتصاد، بازارهای آزاد، تجارت آزاد جهانی و موافقتنامه عمومی تعرفه و
تجارت (GATT)، صندوق بینالمللی پول (IMF) و ... شکل میگیرد که تأثیر خود
را در اداره، نوع وظایف و نهایتاً محتوای رسانهای به شکل بارز و مشخصی
اعمال میکند. به عبارتی، در این نظام به تبعیت از فلسفه وجودی آن از
آزادسازی، خصوصیسازی و حذف نظارت دولتی بر رسانهها دفاع میشود. در
نتیجه شبکههای خصوصی جدیدتر و بیشتری (چه عمومی و چه تخصصی) برای
بینندگان ایجاد شده است که پیوسته خواستار آزادسازی هرچه بیشتر رسانهها
هستند.
این مکتب از اصالت سود تغذیه میشود و ریشه در مکتب
کلاسیک اقتصاد و نظرات آدام اسمیت و ریکاردو در عرصه اقتصاد و نظریات جان
لاک و استوارت میل در عرصه فلسفی دارد. بازار به عنوان دست نامرئی در جهت
رفاه همگانی عمل میکند. در این مکتب که به مکتب طرفداران عرضه نیز معروف
است، اعتقاد بر این است که هر عرضهای سبب ایجاد تقاضای خود میشود و
نهایتاً بازار به عنوان مکانیسمی ماورایی در جهت تعیین قیمت و انجام
مبادله عمل میکند. این مکانیسم مدعی است که بیشترین مطلوبیت را ایجاد
میکند. در عرصه رسانهای نیز هیچ تفاوتی با سایر کالاها دیده نمیشود.
رسانهها محصولاتی را تولید میکنند که منطق کالاهای دیگر بر آن حکمران
است و بیننده به عنوان مصرفکننده تلقی میشود. در نهایت آنچه تقاضا
میکند، در اختیار او قرار میگیرد و به علایق بینندگان توجه کامل میشود.
افزایش کانالهای مختلف در راستای تکریم بیشتر استفادهکنندگان است.
نظام
رسانهای مبتنی بر بازار، با گسترش روزافزون تکنولوژی، جایگاه خود را
مستحکمتر میکند و در نهایت به سمت بازار پیچیدهای حرکت میکند که متکی
بر حاکمیت مصرفکننده است. اصول اساسی حاکم بر روابط رسانهای در نظام
بازار، آزادی انتخاب برای مصرفکننده و آزادی بیان برای تهیهکننده
محتوا، عدم پذیرش شخص ثالث یا هر گروه و نهادی در تصمیمگیری و نظارت شکل
میگیرد. گذشت زمان در نظام بازار سبب بروز بحرانهایی شد که در نتیجه عدم
تحقق پیشفرضهای نظام بازار به شکست بازار معروف شد.
شکست
بازار مبین این نکته بود که اصطلاحاتی نظیر شهروند، برابری سیاسی، قلمرو
عمومی و ... مفاهیمیاند که در نظریه مبتنی بر اقتصاد کلاسیک دارای
تناقضات بنیانیاند؛ چرا که ارزش نهایی فقط و فقط توسط بازار تأمین میشود
و تمامی حوزهها (حتی حوزه فرهنگ) صلاحیت و عدم صلاحیت خود را از بازار
احراز میکند. در نهایت اندیشه بازار نه به ابزاری نظری، بلکه به ابزاری
ایدئولوژیک تبدیل میشود که مدعی جوابگویی به تمام حوزههای زندگی بشر است
و فرهنگ به مجموعهای از کالاها و خدمات قابل تبدیل به پول و در خدمت
بازار تبدیل میشود.
رسانههای همگانی و ایجاد انگیزه برای پیشرفت
برای
ایجاد انگیزه در پیشرفت، قبل از هر امر دیگری مردم باید توسعه و پیشرفت را
بشناسند و اطلاعات و اندیشههای جدید را بهدست آورند. آنها باید لزوم
تغییرات را درک کنند و در مورد راههای مختلف ایجاد تغییر، اطلاعات لازم
را داشته باشند. اهمیت رسانههای همگانی در این تحول و دگرگونی به حدی است
که این وسایل، پشتوانه و زیربنای تغییرات اجتماعی در توسعه ملی بهشمار
میروند. رسانههای همگانی با ایفای نقش آموزشی و خبری خود، در ایجاد تحول
و مهارتها، ارزشها و انگیزهها مؤثرند. رسانههای همگانی میتوانند با
استفاده از شیوههای مناسب، نیازهای عمومی را با امکانات ملی در کشور
هماهنگ کنند.
در بخش مصرف، گاهی گفته میشود مصرف به توسعه
لطمه میزند و تنها راه رسیدن به پیشرفت، صرفهجویی است؛ البته اگر
صرفهجویی به معنی انباشت سرمایه و تخصیص منابع به سرمایهگذاریهای اساسی
باشد، کاملاً صحیح است، ولی اگر مفهوم صرفهجویی صرفنظر کردن از تولید و
مصرف کالای مورد نیاز باشد، قطعاً صحیح نیست و باید گفت اقتصاد، علم
استفاده درست و صحیح است، نه علم صرفهجویی. رسالت رسانه همگانی در درک
این امر مهم است. همانگونه که اشاعه مصرفگرایی به سبک غرب، شاید به نوعی
خیانت به اقتصاد ملی محسوب میشود، رواج دادن شیوه درست تولید و توزیع
کالای اساسی و ترغیب مردم به استفاده از آنها، بزرگترین خدمت به توسعه
است.
در امر تولید، رسانهها میتوانند سهم بخشهای مهم تولید
(صنعت، کشاورزی و خدمات) و تأثیر هر کدام بر روند توسعه را به جامعه نشان
دهند تا عوامل تولید به نسبت صحیحی در این بخشها توزیع شود و بهترین
استفاده ممکن از آنها بهعمل آید. همچنین برای تربیت انسان و پیشبرد
جامعه و رسیدن به توسعه، شناخت نیازمندیهای مردم، ضرورتی اجتنابناپذیر
است. این نیازمندیها تنها نیازهای مادی برای زندگی نیست، بلکه سایر
نیازها را که به ارتقاء سطح زندگی و فرهنگ افراد مربوط میشود نیز دربر
میگیرد. گاه مردم با این نیازها آشنا نیستند، لذا رسانهها در این زمینه
نقش مهمی برعهده دارند.
پیوند بین رسانهها و توسعه سالها
است که به صورتهای گوناگون مورد بحث نظریهپردازان توسعه قرار گرفته است.
از آنجا که اکثر نظریهپردازان، توسعه را به معنای رواج ارزشهای غربی
میدانستند، خود به خود تکنولوژیهای ارتباطی و رسانهای را ابزاری در جهت
دستیابی به این هدف تلقی و گسترش آن را توصیه میکردند. آنها بر این
باور بودند که توسعه رسانهها و امکانات ارتباطی از یکسو به شکلدهی
شخصیت انسانها کمک میکند و از سوی دیگر، دولتها و جوامع را آماده پذیرش
ارزشها و فرهنگ غربی خواهد ساخت و در نتیجه رسانههای گروهی زمینهساز
استمرار توجیه حضور شرکتهای چند ملیتی در کشورهای توسعهنیافته جهان
خواهند شد.
این تشخیص درست بود؛ یقیناً جز در سایه سیطره عظیم
ارتباطات و گسترش امواج، چنین پذیرشی صورت انجام نمییافت. درست است که
کشورهای درحال توسعه و کمتر توسعهیافتهای مانند افغانستان از پذیرش
تکنولوژیهای جدید ارتباطی برای توسعه ناگزیرند، اما این امر دلیل بر
تسلیم محض بودن و یکسان شدن با جوامع غربی نیست، بلکه باید جهانی فکر و
محلی عمل نمود. از آغاز قرن نوزدهم سئوالاتی درباره ارتباطات بهطور اعم و
نقش تکنولوژیهای ارتباطی بهطور اخص در تغییرات اجتماعی، رشد اقتصادی و
دگرگونیهای سیاسی کشورهای موسوم به توسعهنیافته مطرح بوده است.
تاریخ
آمریکای لاتین، آسیا و خاورمیانه در قرن بیستم مبین این حقیقت است که
نهادهای ارتباطی قدیم و جدید بهطور مستقیم در تعلیم ملتها نقش
داشتهاند، بهطوری که میتوانیم در تعدادی از این کشورها پیوندهای
مستقیمی را بین مطبوعات و انقلاب، ارتباطات از راه دور، نوگرایی و نهادهای
سنتی به وضوح ببینیم. در روند توسعه هر فنآوری، ترویج و انتشار آن و آماده
كردن ذهن متخصصین برای فعالیت در این زمینه و ترغیب مردم برای خرید
محصولات مرتبط با فنآوری مورد نظر، از اهمیت خاصی برخوردار است. در صورت
انتشار درست یك فنآوری است كه آن فنآوری با اقتصاد ملی گره خواهد خورد و
همه گروههای علمی و صنعتی در بهرهگیری از آن شریك خواهند شد. شكوفایی
صنایع مختلف و بهرهگیری درست و حتی ایجاد رشد و فنآوری جدیدتر بستگی
زیادی به ترویج آن دارد. منظور از ترویج، تقویت زیرساختهای فكری ـ فرهنگی
مورد نیاز برای فعالیتهای هماهنگ و منسجم میباشد تا هركس از نقش سازنده
خود در این حركت ملی آگاه شود.
بنا بر آنچه گفته شد، درباره
رابطه بین رسانه و توسعه نظرات زیادی مطرح است؛ برخی نظرات رسانه را
ابزاری در خدمت توسعه میدانند و بعضی تئوریهای دیگر رسانه را از نتایج
توسعه میدانند. اما آنچه که غیرقابل انکار میباشد، نقش و تأثیر رسانه
در فرآیند نوسازی و توسعه یک کشور است. البته ناگفته نماند که اگر مطالعات
ارتباطی را بهویژه به جوامع درحال توسعه تعمیم دهیم، به این نتیجه
میرسیم که رسانهها هم محرک توسعهاند و هم نتیجه آن. به عبارت دیگر،
رسانهها در وجه منفی هم میتوانند عامل توسعهنیافتگی باشند و هم نتیجه
توسعهیافتگی؛ یعنی ساخت اجتماعی و سیاسی توسعهنیافته، ارتباطات
توسعهنیافته هم دارد و این ارتباطات توسعهنیافته دوباره ساخت اجتماعی و
ساخت سیاسی توسعهنیافته را تشدید میکند.
راهبردهای ارتقاء نقش رسانه در کشور
هرچند
در کشور ما مفهوم و نقش رسانهها، شامل رادیو و تلویزیون، مطبوعات و حتی
اینترنت در عصری که ما آن را عصر ارتباطات و تبادل تکنولوژی میدانیم،
هنوز نامفهوم و گنگ است، اما امروزه ما نمیتوانیم سرعت فراگیری، گسترش و
نقش این فاکتورها را در توسعه و امنیت ملی نادیده بگیریم. با گذشت 15 سال
از عمر تبلیغات در ایران همچنان یک برنامهریزی متقن در این زمینه وجود
ندارد و به تبلیغات به عنوان یک حرفه و صنعت نگاه تخصصی نمیشود. تبلیغات
حرفهای تخصصی است که مرتبط با جامعهشناسی، فرهنگ، روانشناسی و اطلاعات
آماری دقیق از بازار، تولید، مصرف و شاخصهای دیگر اقتصاد است. نیاز به
دانستن و حس دانشطلبی یا کنجکاوی شهروندان و مشارکت سیاسی آگاهانه آنان
در سرنوشت سیاسی و اجتماعیشان باید از طریق گسترش وسایل مذکور مرتفع شود؛
دولت نیز ناگزیر به پرداختن به این مسائل است. هرچند حکومت با چالشهای
فراوانی روبهرو است، اما به زعم اکثر اندیشمندان سیاسی، رشد وسایل ارتباط
جمعی، پیش شرط اساسی در ایجاد تحولات مهم در جامعه و زمینهای برای توسعه
همهجانبه است.
از طرف دیگر، آنچه امروز باعث موفقیت در
توسعه و رقابت میشود، مواردی است كه به فنآوری مربوط میشود. اگر در
كشورمان بخواهیم نیروهای انسانی متخصص را جذب كنیم، كیفیت بالای محصول،
كارآیی و قدرت كاهش هزینه داشته باشیم، باید به فنآوری توجه كنیم. همچنین
در بعد اجتماعی، امروز غرور ملی ما بستگی به این دارد كه بتوانیم فنآوری
را توسعه دهیم، بهطوری كه مردم در زندگی خود آن را لمس كنند و احساس
پیروزی و افتخار كنند. بنابراین اگر معضلات جامعه را به خوبی بشناسیم و
اهمیت فنآوری را در حل مشكلات درنظر بگیریم، كمبودهای فكری، دیدگاههای
غلط و موانع مفهومی و فرهنگی را كه وجود دارد، به جامعه معرفی خواهیم كرد.
در این بین رسانهها عملاً در توسعه پایدار جوامع نقش بسیار مهمی برعهده
دارند، چنانچه در زمینه رشد فرهنگی، نقش رسانهها پیوند زدن نوآوریها به
درخت كهنسال و بارور سنتها است. آنچه در حال حاضر در رسانهها در قبال
فنآوری انجام میشود، آنچه كه باید، نیست و با آنچه متناسب با شأن
كشور است، فاصله بسیاری دارد. این موضوع را میتوان از مقایسه حجم كیفیت
برنامههای رسانههای كشور در حوزه فنآوری با سایر حوزهها، مثل حوزه ورزش
متوجه شد.
مقوله اقتصاد با عنایت به این نكته كه یكی از
بازوان قدرت یك نظام مستقل و مقتدر است، این روزها مورد توجه خاص
رسانههای غرب و دستگاه دیپلماسی ایشان قرار گرفته است، به گونهای كه حجم
وسیعی از اخبار و تحلیلهای خود را به گزارشها و تحلیلهایی از وضعیت
اقتصاد ایران و پیشبینیهای توأم با جهتدهی خاص خود اختصاص دادهاند. با
توجه به شرایط زمانی خاصی كه در آن قرار گرفتهایم و با یادآوری لزوم حفظ
و جذب سرمایه برای بهكارگیری در طرحهای زیربنایی كشور، فضایی لازم است
تا اطمینان خاطر و آرامش لازم را به سرمایهگذاران داخلی و خارجی بخشیده و
فضای اقتصادی كشور را برخلاف آنچه كه رسانههای غربی معرفی میكنند، با
صداقت و شفافیت بیشتری منعكس نماید. اطلاعرسانی شاید فوریترین كار رسانه
باشد و از نقش تعیینكننده و حساسی برخوردار است. اطلاعرسانی درست
میتواند جهتگیرییها را اصلاح كند و فضای اقتصادی را آشفته و غیرهدفمند
یا برعكس موجب هدایت توانمندیها به مسیر درست باشد.
همچنین
از دیگر اقداماتی که میتوانیم در جهت نیل به مصرفی پایدار در جامعه صورت
دهیم، میتوان به اینگونه موارد اشاره کرد: رسانه میبایست فرهنگ مصرف
پایدار، یعنی تأمین نیازهای اساسی بشر بدون صدمه محیط زیست و حفظ آن برای
نسل حاضر و آینده را نهادینه نماید؛ ترویج فرهنگ تقاضا برای كالاهایی كه
دارای ویژگیهای كارآیی بیشتر، دوام، قابلیت بازیافت، قابلیت تعمیر،
قابلیت استفاده مجدد و ایمن هستند؛ رسانهها باید نظرات جامعه مدنی را در
سیاستگذاری بهینه توسط دولت در جهت نیل به تولید و مصرف پایدار لحاظ
كنند؛ توسعه تكنیك سواد رسانهای؛ حمایت از برنامههای جلوگیری از تولید
بیرویه زباله و تشویق سرمایهگذاران بخشهای خصوصی و دولتی جهت توسعه
تسهیلات مربوط به بازیافت پسماندها؛ برحذر داشتن مخاطبین از مصرف محصولات
زیانبار برای محیط زیست مانند CFC، D.D.T و برخی دیگر از كودهای شیمیایی
و سموم و مواد حاوی فلزات سنگین؛ نظارت، تحلیل و ارزیابی كارآیی و اثربخشی
سیاستهای دولت در ترویج مصرف پایدار و همینطور تغییر نگرش در دولتمردان
و جامعه برای حفاظت و استفاده كارآمد از انرژی و ترویج فرهنگ استفاده از
انرژی پاك و غیرفسیلی، شامل انواع انرژیهای تجدیدپذیر (خورشیدی، بادی و
آبی).
در واقع اگر بخواهیم در كشورمان توسعه یا پیشرفتی صورت
پذیرد، باید نسبت به مزیتهای فرهنگی و ضعفهای فرهنگیمان آگاهی کامل
داشته باشیم. نمایاندن ضعفها و اشكالات و نشان دادن نقاط قوت و
توانمندیها، از جمله اقداماتی است كه رسانه میتواند در بحث اقتصادی
انجام دهد. مثلاً اگر ضعف ما خودباوری است، در مورد آن چارهای بیاندیشیم.
به عنوان مثال، پیشرفتهایی را که ممکن است در كشور بهوجود آید، در جهت
ارتقاء خودباوری روی آنها تبلیغ نماییم یا تصورات نادرستی را كه در مورد
فنآوری در كشور وجود دارد، اصلاح كنیم. رسانهها بهخصوص صدا و سیما
میتوانند حتی جهتگیریهای نادرستی را كه مسئولان در این زمینه دارند،
اصلاح كنند.
نهایتاً آنچه واضح است، امروز باید بر اساس یك
برنامهریزی و تفكر جمعی تمامی تهدیدها را به فرصتی برای رشد و شكوفایی
تبدیل نماییم. در این میان باید از قدرت جادویی هنر و رسانه به عنوان یكی
از تأثیرگذارترین شیوههای جذب مخاطب جهت توسعه كشورمان استفاده نماییم
تا آینده درخشان و پرامیدی را در به ثمر رسیدن زیرساختهای فكری ـ فرهنگی
شاهد باشیم.
با سلام...