مروري بر زمينه هاي تاثير فضاي مجازي بر نظريه هاي ارتباطات
وقتي صحبت از فضاي مجازي به ميان مي آيد مردم اغلب به کامپيوتري فکر ميکنند که به اينترنت متصل است در حاليکه اين فقط بخش بسيار کوچکي از فضاي مجازي راتشکيل ميدهد. از نگاه ديويد بل (2001) فضاي مجازي فقط مجموعهاي از سخت افزار نيست بلکه مجموعهاي از تعاريف نمادين است که شبکهاي از عقايد و باورها را در قالب داد و ستد بيت رد و بدل ميکنند.
فضاي مجازي درواقع نامي است که تعداد زيادي از کاربردهاي امروز فناوري هاي جديد ارتباطي را دربر ميگيرد. اين نام نخستين بار بوسيله ويليام گيبسون در رمان نورومانسر (1984) ابداع شد (هولمز، 2005). همانطورکه کاترين هايلس (1996) نشان ميدهد ديدگاه گيبسون خودبخود به وجود نيامده بود و دگرگوني هاي مبتني بر فناوري انجام شده در دهه هاي 1980 و1990 نقش زيادي در ظهور اين اصطلاح داشت (به نقل از ويتاکر، 2004). فليشي (2002) نشان مي دهد که ظهور فضاي مجازي در واقع درست بعد از پايان جنگ جهاني دوم و با راه افتادن موج فناوريهاي جديد کامپيوتري در فرم اوليه آن اتفاق افتاد (به نقل از ويتاکر، 2004).
عليرضا دهقان (1384) معتقد است فضاي مجازي يک شبکه گسترده جهاني است که شبکه هاي مختلف رايانه اي در اندازه هاي متعدد و حتي رايانه هاي شخصي را با استفاده از سخت افزار ها و نرم افزار هاي گوناگون و با قرارداد هاي ارتباطي به يکديگر وصل مي کند. فناوري هاي ارتباط راه دور اساس فضاي مجازي را تشکيل مي دهند (ويتاکر,2004). هر چند برخي از اين فناوري ها مانند تلگراف و تلفن در اوايل قرن نوزدهم اختراع شده بودند اما همه گير و ارزان شدن اين فناوري ها و بالارفتن توان فني آنها که شرط اصلي ظهور فضاي مجازي است در چند سال اخير اتفاق افتاده است. ويتاکر در توضيح اين مسئله به رويداد تاجگذاري ملکه انگلستان اشاره مي کند که حدود بيست ميليون نفر آن را از تلوييون تماشا کردند. در حاليکه تعداد تلويزيونها در انگلستان تا قبل از چند ماه مانده به مراسم 600000 دستگاه برآورد ميشد, دراين چند ماه تقريباَ همين تعداد تلويزيون درانگلستان خريداري شد. شيوع فناوري هاي ارتباطي درسالهاي بعد رفته رفته به شکل گيري وظهورفضاي مجازي منجر شد.
کلمه فضاي مجازي (سايبر اسپيس) از درون کلمه سايبرنتيکس که در سال 1948 بوسيله نوربرت وينر ابداع شده بود پديد آمد. سايبرنتيکس علم نظريه کنترل است و در مورد سيستم هاي پيچيده بکار مي رود (ويتاکر, 2004). کليه سيستمهايي که با روشهاي خودفرمايي اداره مي شوند در واقع سيستمهاي سايبرنتيکي هستند. گاهي اوقات کلمه سايبرنتيکس در معنايي غير از معناي اوليه آن مثلاً به معناي قانونگذاري و قانونمندي بکار ميرود (دامساير ,1993 و بير 1994). دليل اين نوع نامگذاري به پيچيدگي اين نوع قوانين مربوط مي شود. ارتباط واژه اي فضاي مجازي (سايبراسپيس) و سايبرنتيکس هم به مسئله پيچيدگي بر مي گردد.
ليندلاف (2002) ارتباطات کامپيوتري را بسيار متفاوت از ساير ارتباطات مي داند و معتقد است اينگونه ارتباطات بايد با يک روش شناسي متفاوت از بقيه روشها مورد تجزيه تحليل قرارگيرند. ليندلاف در اين مورد معتقد به يک رويکرد ساختار اجتماعي است. رويکرد ساختار اجتماعي عوامل غير انساني را هم در ارتباطات دخيل مي داند.
فرهنگ مجازي
گاهي
درکنار اصطلاح فضاي مجازي به اصطلاح فرهنگ مجازي برخورد مي کنيم. مسائلي
که براي نظريه پردازان در حوزه فرهنگ در فضاي مجازي مطرح ميشوند شامل
مسائلي همچون شکل گيري فرهنگ جديد, بازنمائي و درک از واقعيت مجازي و هويت
مي شوند (بل، 2001).
اهميت و قدرت اشکال اجتماعي مانند
اجتماعات مجازي و گفتمان فضاي مجازي در فرهنگ عامه و حوزه هاي ديگر هم بخش
ديگري از حوزه مطالعاتي اين نظريه پردازان را تشکيل مي دهند (باربارا کندي
وديويد بل2001 , بل 2001 واندرو هرمن وتوماس سويفت 2000).
پس
از ظهور فرهنگ مجازي کم کم سر و کله خرده فرهنگ هاي مجازي هم پيدا شد.
جماعت هاي مجازي و آنلاين که به زير شاخه هاي مختلف تقسيم مي شوند باعث
ظهور اين خرده فرهنگ ها شده اند.
بل (2001) فرهنگ مجازي را
مصنوع فضاي مجازي مي داند. کلماتي که روي صفحه کامپيوتر پديدار مي شوند
تشکيل جماعت مي دهند. اين جماعتهاي مجازي فرهنگ خاص خود را دارند و هويت
ها هم در اين جماعت ها دوباره تعريف مي شوند. نکته مهم در باره اين هويت
ها اين است که در فضاي مجازي چنين هويت هايي به شدت انعطاف پذير و فريبنده
مي شوند. فرهنگ مجازي در چنين فضايي شکل مي گيرد. رينگولد ( 1999) معتقد
است عامه مردم در برخورد با فضاي مجازي همان کاري را خواهند کرد که با
بقيه فناوري هاي ارتباطي کرده بودند يعني متخصصان ارتباطات را شگفت زده
خواهند کرد. اما بايد اذعان کرد که پيش بيني اينکه فرهنگ مجازي چه مسيري
را طي خواهد کرد بسيار مشکل است.
پديده هاي جديد در فضاي مجازي
به موازات ظهور فضاي مجازي و در حوزه ارتباطات با واسطه کامپيوتري رفته رفته نظريه ها و پديده هاي جديدي به شرح زير ظهور کرده اند:
سايبرفيمينيسم
: در سال 1998 شرکت داده هاي بين المللي اعلام کرد که در چند سال آينده
تعداد زنان کاربر اينترنت در ايالات متحده از مردان بيشتر خواهد شد در
حاليکه زنان در ابتدا کمتر از سه درصد کاربران اينترنت در آمريکا را تشکيل
مي دادند. سايبر فمينيسم در ابتدا به انگيزة مخالفت با گفتمانهاي ضد
فمينيستي ظاهر شد (ويتاکر،2002). گروهي از پيشروان حوزة سايبرفمينيسم
مانند پلانت (1996و 1997) و هاراوي (1991) ادعا کردند ذهنيت زنانه مي
تواند منطق فناوري را دگرگون کرده و خسارات ناشي از آن را کم کند. آنها
معتقد بودند بايد از فضاي مجازي براي همه گير کردن گفتگو در مورد اموري
مانند هويت, ارتباط, قدرت و جنسيت استفاده کرد. آنها اين کار را نه تنها
براي بررسي نظريه ها بلکه به عنوان روشي براي باز تعيين نقش زنان در
ابتداي قرن بيستم توصيه ميکنند (ويتاکر,2001). مسئله رابطه جنسيت با
استفاده از فضاي مجازي را بعداً در بخش شکاف آگاهي بيشتر مورد بررسي قرار
خواهيم داد.
قدرت مجازي : جردن (1999) مفهوم قدرت مجازي را
تعريف کرد و آن را به سه قسمت تقسيم کرد: فردي, اجتماعي و تصوري. اين نوع
از قدرت در مورد فرد وقتي اتفاق مي افتد که او به توانايي لازم براي
دسترسي و استفاده از امکانات براي تماس با ديگران برسد. زماني که براي يک
گروه اين توانايي بوجود بيايد نوع اجتماعي اين نوع از قدرت ايجاد مي شود.
قدرت مجازي تصوري زماني واقع مي شود که يک ايدئولوژي, جنبش يا حرکت
اجتماعي به امکانات جديد ارتباطي دسترسي پيدا کند.
سايبر
پانک : ترکيبي از دوکلمه سايبرنتيکس و پانکس و يک ژانر زير شاخه از
داستانهاي تخيلي است. اينگونه داستانها بيشتر بر روي مسائلي همچون هکرها ,
فناوري هاي ارتباطي پيچيده , کامپيوتر ها , هوش مصنوعي و غيره متمرکز مي
شوند. دو دهه قبل نخستين نمونه از اين نوع داستانها پديدار شدند و بسيار
مورد استقبال قرار گرفتند. از پيشرو ها در زمينه نظريه پردازي در حوزة
سايبر پانک مي توان از ويليام گيبسون , رودي راکر , جان شرلي , وبروس
استرلينگ نام برد.
روابط مجازي : در اين پديده دو يا چند
نفر از طريق کامپيوتر با هم ارتباط برقرار ميکنند و براي هم پيام هايي
تحريک کننده و حتي غير اخلاقي و جنسي مي فرستند. روابط مجازي انواع مختلف
صوتي , تصويري , نوشتاري و . . . دارد.
سايبورگ : ترکيبي است از دو کلمه سايبرنتيک و ارگانيزم و به ترکيبي از فناوري و زيست شناسي اطلاق مي شود.
کافه مجازي : به معني کافي نت ايراني است و به کافه اي که امکانات اينترنتي را در اختيار مردم قرار مي دهد اطلاق مي شود.
دموکراسي
سايبر: دموکراسي سايبر مفههومي است که در آن اينترنت به عنوان عامل ارتقا
دهنده مشارکت و به تبع آن دموکراسي ديده مي شود جان هارتلي ، 2005).
سايبردرام
: مفهوم سايبر درام را موراي (2002) مطرح کرد. از نظر او ظرفيت هاي موجود
در فضاي مجازي باعث مي شود بقيه رسانه ها از جمله تلويزيون رفته رفته خود
را در شکل جديد در فضاي مجازي مطرح کنند.
اعتياد اينترنتي :
يونگ (1996) معتقد است اعتياد اينترنتي به معناي استفاده بيش از حد از
اينترنت است که گاهي به بيماري هاي جسمي يا رواني منجر مي شود. از ديد او
اتاقهاي گفتگو منبع اصلي اعتياد اينترنتي هستند. برخي محققان مانند شرر
(1997) معتقدند اعتياد به اينترنت با اعتياد به مواد مخدر نه به لحاظ
پيامدهاي رواني و نه به لحاظ پيامدهاي جسمي قابل مقايسه نيست و بنا بر اين
بکار بردن لفظ اعتياد براي استفاده بيش از حد از اينترنت چندان منطقي به
نظر نمي رسد.
افسردگي اينترنتي : واقعيت در مورد اينترنت
اين است که گاهي اين رسانه جديد باعث بروز يک سري پيامدهاي رواني براي
کاربران مي شود. به عنوان مثال اينترنت امروزه بخش بزرگي از زماني را که
مي توانيم با خانواده بگذرانيم به خود اختصاص مي دهد. مواردي از افسردگي
بر اثر استفاده مداوم از اينترنت مشاهده شده که ثابت مي کند اين افسردگي
چيزي بيش از يک فرض است (سورين و تانکارد، 2001).
قماربازي
اينترنتي : قمار بازي اينترنتي هر نوع فعاليتي است که از طريق اينترنت
صورت مي گيرد وشامل نوعي شرکت درقرعه ، شرط بندي يا انجام فعاليتي مبتني
بر بخت و اقبال با هدف رسيدن به پول ، جايزه ، يا نوعي امتياز است (عليرضا
دهقان ، 1384).
ويژگيهاي روانشناختي فضاي مجازي
نظريه
هاي ارتباطي با روانشناسي ارتباط نزديکي دارند. مساله تاثير در بيشتر اين
نظريه ها به عنوان ستون فقرات محسوب مي شود. حال به اجمال ويژگيهاي
روانشناختي فضاي مجازي را بررسي مي کنيم.
کاهش احساسات :
بدليل اينکه اغلب ارتباطات در اين فضا بصورت نوشتاري است اغلب، فاقد
احساسي است که در فضاي واقعي از طريق قدم زدن، سخن گفتن و . . . بدست مي
آيد. افراد با وجود امکانات ارتباطي در فضاي مجازي ديگر اهميتي به کيفيت
روابط نمي دهند و اين مسئله به کاهش بيشتر احساسات منجر مي شود.
متن
گرايي : عليرغم امکانات چند رسانه اي موجود در فضاي مجازي هنوز هم قسمت
عمده اي از ارتباطات درفضاي مجازي را ارتباطات متني در قالب ايميل و چت
تشکيل مي دهد. ارتباطات متني مي تواند شکل جديدي از هويت مجازي را شکل
دهد.
انعطاف پذيري هويتي : افراد در فضاي مجازي بدليل نبود راهنماهاي چهره اي مي توانند بازنماييهاي متفاوتي از خود ارائه دهند.
دريافت
هاي جايگزين : در ارتباطات مجازي شما مي توانيد ديوارها را بشکنيد، به
حوزه خصوصي ديگران وارد شويد و حرفهايي که حاضر نيستند در ارتباط چهره به
چهره به شما بگويند را بشنويد
جايگاههاي مساوي شده : با کمي
چشم پوشي ميتوانيم مدعي شويم که جايگاه طرفين گفتگو در ارتباطات مجازي
برابر است. برخي از متخصصان به اين ويژگي فضاي مجازي دموکراسي شبکه مي
گويند.
فرامکاني : نقش جغرافيا در تعيين ارتباطات مجازي
بسيار کمتر از نقش آن در ارتباطات واقعي است. بعنوان مثال يک مرد تاجر در
آلمان مي تواند از طريق يک پايگاه ارائه دهنده خدمات اينترنتي در استراليا
با يک متخصص امور تبليغاتي در ايران ارتباط برقرار کند.
انعطاف
پذيري موقت : ارتباطات همزمان يعني اينکه دو نفر در يک زمان از طريق
اينترنت با هم ارتباط برقرار کنند. در اينگونه ارتباط ما با افراد مختلف و
گوناگوني ارتباط برقرار مي کنيم و رفته رفته ياد مي گيريم که با هر کسي
چگونه بايد ارتباط برقرار کرد.
گونه گوني اجتماعي : در
اتاقهاي گفتگو، افراد مختلف با جايگاههاي اجتماعي متفاوت در مورد يک يا
چند موضوع خاص به گفتگو مي نشينند و نظرات خود را بيان مي کنند
قابليت ذخيره سازي : يکي از خصوصيات برجسته ارتباطات مجازي قابليت ذخيره سازي محتواي آن است.
واپاشي
رسانه اي : وقتي کامپيوتر ما دچار مشکل مي شود يا ارتباط اينترنتي ما مختل
مي شود بناگاه به عمق روابط خود با فضاي مجازي پي مي بريم. وابستگي شديد
ما به فضاي مجازي باعث مي شود که بخش هاي مهمي از فعاليت روزمره خود را در
اين فضا انجام دهيم و مختل شدن يکي از کارکردهاي اين فناوري هاي فراهم
کننده فضاي مجازي مي تواند پديده "چاله سياه" را بوجود بياورد. اين پديده
زماني اتفاق مي افتد که به دلايل فني يا غير فني دسترسي خود را به شبکه از
دست ميدهيم وخود را در آشفتگي از دست دادن يکي از ابزار هاي موثر شناخت مي
يابيم.
انعکاس تغييرات معاصر در نظريه پردازي در ارتباطات
سوال
اين است که آيا تمايز آشکاري بين رسانه هاي جديد و رسانه هاي سنتي وجود
دارد؟ براي پاسخ بايد ابتدا در نظر داشت که يکي از خصوصيات برجسته فضاي
مجازي رابطه آن با ساير رسانه هاست. نظر ويلبر شرام (1970) در خصوص مقايسه
رسانه هاي جديد و قديم شايد يکي از آخرين تلاشها در خصوص تفاوت ميان اين
دو دسته از رسانه ها باشد. اما نظر تحقيقي شرام بدليل شرايط خاص مبتني بر
فناوري حاکم بر دهة 1970 ميلادي قابل تعميم به رسانه هاي دهة 1990 و 2000
ميلادي نيست. زماني رسانه هاي ديداري و شنيداري رسانه هاي نوشتاري را
تهديد مي کردند با اين حال رسانه هاي نوشتاري به حيات خود ادامه دادند.
امروزه تحولات جديد در عرصه رسانه ها منجر به پيدايش نظريه هاي جديد در
حوزه ارتباطات شده است و اين حوزه را به حوزه اي در حال تغيير تبديل کرده
است. در شرايط جديد و با جابجايي سيستمهاي آنالوگ با سيستمهاي ديجيتال به
نظر مي رسد فناوري هاي جديد ارتباطي با عزم جزم براي تسخير همه آنچه آمده
اند که در جهان ارتباطات وجود دارد.
توني فلدمن (1997) مي
گويد بين محتواي اينترنتي و محتواي رسانه هاي قديمي تر يک تفاوت جدي وجود
دارد و آن ديجيتالي بودن محتواي اين وسايل است. وي ادامه مي دهد البته
شباهت اين رسانه جديد به رسانه هاي پيشين هم اين است که مانند بقيه رسانه
ها شکل خود را بر مبناي تقاضاي مخاطب و اصول حاکم بر اقتصاد بازار تنظيم
ميکنند.
موراي (2002) شکل گيري فضاي مجازي و به تبع آن
سايبر درام را با تغيير شکل مطبوعات در دوران ويکتوريا مقايسه مي کند اما
معتقد است اين بار توان فضاي مجازي براي تحميل منطق خود بسيار بيشتر است.
بل
(2001) معتقد است فضاي مجازي فضاي تازه ايست که ايميل, خدمات کامپيوتري,
خدمات تلفن همراه و اس ام اس تنها گوشه اي از آن را تشکيل مي دهند
در
موردشرايط مبتني بر فناوري حاکم بر رسانه ها، افرادي نظير هولمز (2005)
معتقد به ظهور عصر دوم رسانه ها هستند. از ديد او در اين دوره تعامل در
تقابل با ترکيب قرار مي گيرد و اختيارات مخاطب بيشتر و بيشتر مي شود.
هولمز از ديدگاه مک لوهانيزم جديد طرفداري مي کند و معتقد است ديدگاه مک
لوهان با کمي تغيير مي تواند براي شرايط جديد در عرصه رسانه ها تبيين
مناسب ارائه دهد. او با يک نوع از جبر مبتني بر فناوري را در عصر دوم
رسانه ها تاييد مي کند.
حميد عبداللهيان و اباذر توکلي (1382)
معتقدند در جهان مجازي منطق دلالت هاي خود مرجع جانشين نظامهاي دال و
مدلولي شده اند. از نگاه آنها جهان مجازي اساساً متفاوت از ساير پديده هاي
ارتباطي است و بنابر اين با منطق موجود قابل مطالعه نيست. ون ديک (1999)
از تحولات جديد حوزه ارتباطات بنام انقلاب دوم رسانه ها نام مي برد. در
اين انقلاب ، رسانه هاي پيشين در دو صفت مهم باز تعريف مي شوند: 1- تعاملي
شدن و 2- ديجيتالي شدن. با اينکه ديجيتالي شدن به تحول کاملاَ فني و غير
انساني در حوزه ارتباطات مربوط است، اما نقش بسيار موثري در فراهم آوردن
زمينه سخت افزاري براي تعاملي شدن رسانه ها دارد. ديجيتالي شدن در واقع
تحقق روياي جدا کردن محتوا از کانال است.
فناوري هاي جديد
ارتباطي مي توانند منطق خود را به ما تحميل ميکنند. فناوري هاي جديد با
آوردن نرم افزارهاي جديد ما را از آموختن بسياري از هنرها و حرفه ها بي
نياز ميکنند و در واقع جهان حرفه اي يک فرايند "تخليه مهارتي" را طي مي
کند (برنستون واسترافورد 2001) . بودريار از غير واقعي شدن واقعيت و گم
شدن انسانها در اين غير واقعيت سخن مي گويد و ويريليو هم از اينکه انسان
از زاويه چشم فناوري به دنيا نگاه کند وحشت دارد. باومن (2003) با مطرح
کردن پديده "عشق سيال" مدعي شد روابط اينترني بين زنان و مردان بسيار
متفاوت از روابطي است که با واسطه ساير رسانه ها انجام مي شود و اين روابط
به دليل ماهيت مجازي و دروغين آنهابه شدت زندگي بشريت را تهديد مي کنند.
برخي محققان همچون توماس مير (2002) معتقدند فناوري هاي جديد ارتباطي نقش
تخدير کننده دارند و از ابتداي دهه 1990 تا کنون در حال تخريب پايه هاي
دموکراسي در کشورهاي غربي بوده اند. برون جنسن (2002) تفاوت و خطر فضاي
مجازي را قدرت آن در خرد آميز نشان دادن منطق خود ميداند. اسلوين (2000)
هم به نوبة خويش هشدار مي دهد که گرچه به امکانات آزادي بخش اينترنت
مباهات مي کنيم اما نبايد از ظرفيت هاي سرکوب گرانه آن غافل شويم. پستمن
(1381) نيز معتقد است فناوريهاي جديد از مرحله "تکنوکراسي" پا به مرحله
"تکنوپولي" گذاشته اند. در اين مرحله امپراتوري تکنولوژي رقيب خود يعني
جهان بيني سنتي را به کنار زده و خود در جاي آن مي نشيند.
پوستر
(1997) در مقاله اي در مورد نقش اينترنت در تغيير شکل و طبيعت فضاي عمومي
مدعي شد روابط اجتماعي در دوران معاصر به صورت اساسي در حال تغييرند. اين
تغييرات از نظر او بيشتر به تعاملي شدن وسايل ارتباطي برمي گردد. او مي
گويد مکانهاي عمومي براي تعامل همچون کليسا, کافه, خيابان, گاراژ, پارک و.
. . روز به روز ضعيف تر مي شوند و رسانه هاي جديد که افراد را از هم سترون
ميکنند جاي آنها را مي گيرند. اين افراد گرچه به لحاظ فيزيکي از هم جدا
هستند اما در واقع در فضاي عمومي جديد که همان فضاي مجازي است با هم در
تعاملند. آنها واقعاَ به اين حوزه عمومي جديد اعتماد دارند. اين فضاي
عمومي جديد اصول حاکم بر فضاي عمومي بورژوازي را باز تعريف کرده و با
شرايط خود وفق داده است
جيمز آر ويلسون و روي اس ويلسون
(2001) معتقدند با تاييد وجود تفاوت در رسانه هاي الکترونيک جديد, مدعي
هستند. کتاب ارزش و قدر خود را حفظ کرده و خواهد کرد. رولان بارت هم تفاوت
رسانه هاي نوين با رسانه هاي سنتي را تاييد کرده و بدليل ديد خاصي که
رسانه هاي عصر الکترونيک به انسان مي دهند نام افسانه را براي آنها انتخاب
کرده است.
استيو مانسر , سارا نتلتون , برايان دي لودر
,راجر باروز و نيکلاس پليس (2001) معتقدند جنبه غير بيروني بودن فضاي
مجازي و غير قابل تطبيق بودن واقعيت مجازي با واقعيت واقعي امري نوين و
خطرناک است. عاملي (1382) براي تبيين شرايط جديد حاکم بر رسانه ها از
اصطلاح دوجهاني شدن استفاده کرده است. جهان مجازي در کنار جهان واقعي وجود
دارد و به جزئي از آن تبديل شده است.
با وجود تفاوتهاي
ماهوي فضاي مجازي با رسانه هاي پيش از خود ، چنانچه بعداً خواهيم ديد،
نظريه هاي موجود علم ارتباطات ارزش و کاربرد خود را حفظ خواهند کرد. در
واقع بسياري از نظراتي که از نظريه پردازان برجسته علم ارتباطات جهان ، در
مورد تفاوت هاي فضاي مجازي با رسانه هاي پيش از آن نقل شد، خود حاصل نظريه
هاي موجود علم ارتباطات مخصوصاً در ارتباط با مساله تاثير بوده اند.
کاربرد نظريه هاي موجود در حوزة ارتباطات مجازي
با
وجود تغييرات مطرح شده در حوزه ارتباطات مجازي، روابط، اقتصاد سياسي رسانه
ها و حوزه عمومي اين سوال پيش مي آيد که آيا نظريه هاي موجود در علم
ارتباطات قابل اعمال بر روي ارتباطات مجازي هستند؟ يا به عبارت ديگر آيا
نظريه هاي جديدي در راهند؟ اينها سوالاتي است که پژوهشگران علم ارتباطات
بايستي در جستجوي پاسخ آن باشند. يک روش ساده براي پاسخ گوئي به اين گونه
سوالات اين است که نظريه هاي موجود ارتباطي را روي اشکال جديد رسانه اي
بيازماييم. روش ديگر آن است که درباره فناوري هاي نوين و ايجاد نظريه هاي
جديد تحقيقات جديدي صورت پذيرد. براي انتخاب هر يک از اين دو مسير در
ابتدا بايد نظريه هاي موجود را روي فضاي مجازي آزمون کنيم تا مطمئن شويم
که آيا اين نظريه ها براي کاربرد در حوزه ارتباطات مجازي کارآمد (و يا
ناکارآمد) هستند؟
برجسته سازي
تحقيقات
بسيار زيادي در مورد برجسته سازي در رسانه ها انجام شده اما آيا برجسته
سازي در فضاي مجازي وجود دارد؟ با توجه به اينکه مخاطبان در فضاي مجازي
بسيار متفرق هستند، بنا بر اين احتمالاً برجسته سازي در اين شرايط کمي
مشکل تر از برجسته سازي در ساير رسانه هاست ويليامز (2003) معتقد است
بدليل شاخه شاخه شدن شديد موضوعات در فضاي مجازي برجسته سازي در آن ضعيف
تر از نوع واقعي آن است و فرآيند کنترل ذهن بيشتر از طريق تکرار و نفوذ در
پارادايم ها تعقيب مي شود. البته نبايد فراموش کنيم که وب-سايتهاي مهم
خبري مثل بي بي سي، سي ان ان و . . . مي توانند در شرايط خاص برجسته سازي
را گاهي حتي قوي تر از رسانه هاي سنتي انجام دهند. به هر حال آنچه مسلم
است امروزه دست اين وب-سايتها به مخاطبان ساکن در نقاطي از جهان مي رسد که
در گذشته و در عصر رسانه هاي سنتي برقراري ارتباط با آنها به دلايل سياسي،
جغرافيايي يا مبتني بر فناوري ممکن نبود.
يکي ديگر از
مواردي که در آن برجسته سازي مي تواند به راحتي در فضاي مجازي انجام شود
مورد گروه هاي همسود است که معمولاً از منابع محدود و قابل اعتماد براي
کسب خبر استفاده مي کنند. ميونگ هو يون (1998) از دانشگاه تگزاس تحقيقي در
مورد برجسته سازي در فضاي مجازي انجام داد. يون مي خواست بفهمد آيا
وب-سايتهاي روزنامه هاي کره اي مي توانند اولويت هاي دانشجويان کره اي
شاغل به تحصيل در کانادا را تحت نفوذ خود در آورند؟ به صورت تلفني از
دانشجويان خواسته شد بگويند که مهمترين مسئله اقتصادي کره در حال حاضر
چيست؟ يون و همکارانش بصورت همزمان بخشهاي اقتصادي وب-سايت سه روزنامه مهم
کره اي را مورد تحليل محتوي قرار دادند. کد گزاران سرتيترهاي بخشهاي
اقتصادي را به 9 گروه تقسيم کردند. نتايج تحقيق نشان داد که اولويت هاي
اين وب-سايتها همبستگي بالايي (83/.) با اولويت هاي دانشجويان دارند. يکي
از فرض ها در برجسته سازي اين است که افرادي که بيشتر در معرض پيامهاي
رسانه اي قرار مي گيرند بيشتر از کساني که کمتر با رسانه ها تماس دارند
اولويت هاي رسانه ها را منعکس مي کنند. يون (1998) اين فرض را در فضاي
مجازي مورد آزمون قرار داد تا ببيند آيا دانشجوياني که بيشتر در معرض
روزنامه هاي اينترنتي قرار دارند، بيشتر از آنهايي که کمتر از اين روزنامه
ها استفاده مي کنند تمايل به باز توليد اولويت رسانه ها به عنوان اولويت
خود دارند يا خير؟ نتايج اين تحقيق هم نشان داد بين قرار گرفتن در معرض
پيامهاي رسانه اي و قرار دادن اولويت رسانه ها به عنوان اولويت خود
همبستگي مثبت وجود دارد.
برجسته سازي در روزنامه ها معمولاً
با تيتر انجام مي شود اما رسانه هاي مجازي مي توانند علاوه بر تيتر از
مزيت فرا متن ها هم استفاده کنند. وانگ (1999) تاثير فرامتن ها را در
برجسته کردن مسئلة نژاد پرستي مورد مطالعه قرار داد. وي چهار گروه از
وب-سايتها را براي کارش در نظر گرفت:
- گروه اول وب-سايتهايي بودند که چيزي در مود نژاد پرستي نگفته بودند؛
-
گروه دوم آنهايي بودند که در صفحه اول خود مطلب کوتاهي در مورد يک جنايت
نژاد پرستانه در جاسپر در ايالت تگزاس آورده بودند. مطالب مربوط به جنايت
جاسپر در اين گروه از وب-سايتهاي بدون اتصال بود؛
- گروه سوم وب-سايتهايي بودند که در صفحه اول خود مطلبي در مورد اين جنايت همراه با يک اتصال ارائه کرده بودند و
- گروه چهارم هم از وب-سايتهايي تشکيل شده بود که يک مطلب با اتصالهاي متعدد در مورد جنايت جاسپر را ارائه کرده بودند.
پاسخگويان
به چهار گروه تقسيم شدند و هرگروه از اين پاسخگويان از يک دسته از اين
وب-سايتها بازديد کردند. پس از مطالعه مطالب وب-سايت از پاسخگويان خواسته
شد مسائل مربوط به جامعه را به ترتيب اهميت درجه بندي کنند.
نتايج
تحقيق نشان داد که پاسخگويان با توجه به تعداد اتصالهاي موجود در
وب-سايتها، درجه اهميت متفاوتي را به مسئله نژاد پرستي اختصاص دادند. گروه
اول کمترين اهميت را به مسئله نژاد پرستي اختصاص داد و به همين ترتيب
گروههاي بعدي با توجه به افزايش تعداد اتصالهاي موجود در صفحه، درجه اهميت
بيشتري را به مسئله نژاد پرستي اختصاص دادند. اين تحقيق به خوبي به اهميت
فرامتنها در فرآيند برجسته سازي در فضاي مجازي اشاره مي کند (به نقل از
سورين و تانکارد، 2001).
آرون دلويش (2004) برجسته سازي را
در فضاي وبلاگي مورد آزمون قرار داده و تحقيق وي نظريه چافي و متزگر
(2001) در مورد اينکه در آينده برجسته سازي از اولويت رسانه ها به سمت
اولويت عموم حرکت خواهد کرد را مورد تاييد قرار داده است. وي با سنجش
اولويت وبلاگ ها و مقايسه آنها با اولويت هاي رسانه هاي چاپي و ديداري به
اين نتيجه رسيده که اولويت وبلاگها بيشتر با تمايلات مخاطبان هماهنگ است و
به همين دليل وي پيش بيني مي کند که در سالهاي آينده وبلاگ ها به لحاظ
تعيين اولويت عموم نقش قوي تري پيدا خواهند کرد.
با وجود
پديدآمدن امکانات بيشتر براي فرد در حوزه فضاي مجازي, برجسته سازي و
همينطور تلاش براي برجسته سازي به طور جدي در فضاي مجازي وجود دارد. هرچند
سورين و تانکارد (2001) معتقدند فضاي مجازي اين امکان را بوجود آورده تا
هرکس براي خودش يک ناشر باشد اما افراد با تجربه در فضاي مجازي, معمولاَ
براي کسب خبر به منابع خاصي تکيه ميکنند. اين تکيه کردن به منابع خاص
باعث مي شود زمينه براي برجسته سازي يک مطلب مناسب تر شود .
استفاده وخشنودي
وقتي
از خودمان مي پرسيم مردم از رسانه ها چه استفاده اي مي کنند، خود بخود به
سمت رويکرد استفاده و خشنودي کشانده مي شويم. کاتز (1959) معتقد است که
مخاطب محتواي رسانه را انتخاب مي کند و توانايي مخاطب بيش از آن است که
قبلاً تصور مي شده است. او با اينگونه مفهوم سازي مخاطب، نظريه "استفاده و
خشنودي" را مطرح کرد. اين نظر امروزه پس از گذشت حدود نيم قرن هنوز هم
طرفداران و مخالفان زيادي دارد. رويکرد استفاده وخشنودي هم مثل ساير
رويکردها براي ارزيابي پيامدهاي انساني فناوري هاي نوين ارتباطي کاربرد
دارد. اين رويکرد به دليل ماهيت آن که مخاطب-محور است، يکي از موفقترين
رويکردهاي ارتباطي در فضاي مجازي محسوب مي شود (شارون آنگلمن 2000). به
دليل افزايش تنوع و همچنين بالا رفتن قدرت انتخاب مخاطب احتمال دارد اين
رويکرد در آينده به شاخه هاي چندي تقسيم شود تا بتواند جنبه هاي مختلف
انساني فضاي مجازي را توصيف کند.
پرس و دان (1995) استفاده
از کامپيوترهاي خانگي را در کنار ساير وسايل ارتباط جمعي مورد مطالعه قرار
دادند. اين مطالعه بر اساس تحقيق گرينبرگ (1974) طراحي شده بود که در آن
از نظريه استفاده و خشنودي براي سنجش ميزان خشنودي که مردم از رسانه ها
بدست مي آورند استفاده شده بود. تحقيق ملي پرس و دان نشان داد که بين
کاربران اينترنت هم مقدار کمي از فعاليتها به امور آموزشي اختصاص دارد.
بسياري از مردم از اينترنت براي تفريح, وقت گذراني, فراموش کردن مشکلات,
غلبه بر احساس تنهايي و سرگرم شدن استفاده ميکنند (به نقل از سورين و
تانکارد، 2001).
وب-سايتهاي خبري در سالهاي اخير گسترش قابل
ملاحظه اي داشته اند. يک مطالعه روي دانشجويان به برخي سوالات در مورد
اينکه رويکرد استفاده وخشنودي چه استفاده هايي مي تواند در فضاي مجازي
داشته باشد پاسخ مي دهد. چانگ (1998) براي گروهي از دانشجويان يک پيام
الکترونيک ارسال کرد و از آنها در مورد دلايلشان براي بازديد از وب-سايتها
پرسيد. اين دلايل به سه دستة 1- خصوصيات رسانه اي، 2- موقعيت هاي مواجهه و
3- دسترسي تقسيم شدند. نتايج اين تحقيق نشان داد که از بين خصوصيات رسانه
اي، آني بودن (آگاه شدن از اتفاقات بلافاصله پس از رخ دادن آنها) و ثبات
(دسترسي به اخبار، هر وقت که تمايل براي آگاه شدن وجود داشته باشد)،
مهمترين دلايل استفاده از وب-سايتها براي کاربران هستند. از نظر کاربران،
در اين گروه، اندر کنش (ارتباط با روزنامه نگاران) پايين ترين درجه از
اهميت را به خود اختصاص مي دهد. در گروه موقعيتهاي مواجهه، کسب آگاهي در
باره امور، مهمترين دليل براي استفاده از اين سايتها اعلام شد. استفاده از
سايتها براي رفاقت و همراهي پايينترين ميزان اهميت را در اين گروه به خود
اختصاص داد و فقط 6/3 درصد از پاسخگويان به اين گزينه راي مثبت دادند. در
گروهي که بخاطر قابليت دسترسي از اينترنت استفاده مي کردند، کاربران
سايتها اعلام کردند که هم مسائل اقتصادي و هم راحتي استفاده از روزنامه
هاي مجازي دلايل مهمي براي استفاده از وب-سايتهاي خبري هستند.
سورين
و تانکارد (2001) معتقدند نوع استفاده از اينترنت در ميان جوانان و
بزرگسالان متفاوت است. اينکه برخي نسل امروز را نسل اينترنت مي دانند
چندان هم بيراه نباشد. پيمايشي که بوسيله موسسه گالوپ انجام شد نشان مي
دهد که جوانان به دلايلي متفاوت از بزرگسالان از اينترنت استفاده مي کنند.
کاربران مسن تر بيشتر تمايل دارند از اينترنت براي مصارف خبري استفاده
کنند در حاليکه کاربران جوان تر معمولاً اينترنت را براي اهداف گسترده تري
مثل بازآفريني، تفريح و اجتماعي شدن مورد استفاده قرار مي دهند.
اشاعه نوآوري ها
اينترنت
از ابتداي کار تا کنون سريع ترين رسانه تاريخ در جذب مخاطب بوده است
(سورين و تانکارد، 2001). اين رشد سريع اينترنت باعث شده برخي از
کارشناسان توسعه به ظرفيت هاي اين رسانه براي اشاعه نوآوري ها توجه بيشتري
کنند. راجرز (1995) معتقد است نو آوريهاي تعاملي يا آنهايي که به ارتباط
دو طرفه مربوط مي شوند به دليل توانايي آنها در جذب سريع کاربر مي توانند
روند اقتباسي سريعتري را طي کنند (به نقل از سورين و تانکارد، 2001).
يک
جنبه ديگر از فضاي مجازي همان اثرات ماهيتي و رسانه اي اين رسانه جديد در
فرآيند تغيير ارزش هاست. کاربران در اتاقهاي گفتگو تجربيات خود را به
اشتراک مي گذارند و به دليل بيروني بودن اين تجربه مشترک تسلط فرد بر آن
تضعيف مي شود. در اين شرايط فرد براي پذيرش ارزش هاي جايگزين که همان حلقه
مفقوده لرنر، راجرز و . . . بود آماده مي شود.
مطالعه اي که
در باره روند اقتباس از محصولات خبري الکترونيک در يک روزنامه کلانشهري
انجام شد (وير ،1998) نشان داد که استفاده از اين رسانه جديد با مسئله
رهبري فکري، محرک هاي دروني و منافع بيروني ارتباط دارد. نکته مهم در
نتايج اين تحقيق اين بود که ارتباطي ميان استفاده از اين رسانه و دانش
کاربر از علم کامپيوتر (بصورت تخصصي) و همينطور موقعيت عمومي کاربر به
عنوان يک نو آور کشف نشد (به نقل از سورين و تانکارد، 2001).
لينتا
وارگيز (2003) با انجام يک مطالعه ميداني به نفوذ فرهنگ آمريکايي در ميان
زنان هندي کاربر اينترنت اشاره مي کند. وارگيز نشان مي دهد که ارزشهاي
آمريکايي رفته رفته خود را بيشتر در حوزه شناختي اين زنان اشاعه داده اند
و کلاً مفهوم هندي بودن براي اين زنان بسيار متفاوت از اين مفهوم براي
ساير زنان هندي است.
شکاف آگاهي
يکي از
مشکلاتي که جوامع امروز با آن روبرو هستند اين است که منافع موجود در
اينترنت به صورت عادلانه در اختيار همه کاربران قرار نمي گيرد. برايان دي
لودر و ليت کيبل (2001) معتقدند فناوري هاي جديد ارتباطي به همراه فرايند
جهاني شدن و حرکت سريع سرمايه موجب ناامني و نابرابري اجتماعي و فرهنگي در
جهان و مخصوصاَ کشورهاي پيشرفته شده اند.
برخي محققان مثل
نوواک و هافمن (1998) در ارتباط با اين نابرابري مسئله شکاف ديجيتال را
مطرح کرده اند. شکاف ديجيتال مي تواند بين گروههاي جنسي، قومي، نژادي،
درآمدي و آموزشي وجود داشته باشد. لطيفه اي وجود دارد که مي گويد اينترنت
جولانگاه مردان جوان سفيد پوست، درس خوانده، مرفه و داراي مهارتهاي تايپي
است.
هر چند خواص فناوري هاي جديد ارتباطي اين بيان را به
ذهن متبادر مي کند که اين امکانات فرصت برابري براي همه در دسترسي به
اطلاعات فراهم مي آورد اما به نظر مي رسد واقعيت چيز ديگري باشد. فناوري
هاي ارتباطي هر چند نسبت به گذشته ارزانتر شده اند اما هنوز براي عده اي
از مردم گران هستند. استفاده از امکانات موجود در فضاي مجازي نيازمند
داشتن حداقل توانايي علمي است که اين توانايي در ميان بيشتر شهروندان
کشورهاي توسعه نيافته و در حال توسعه وجود ندارد. موانع مذهبي, فرهنگي,
مالي, سياسي, قومي و توسعه اي در اين کشورها باعث شده بخش اعظم مبادله بيت
ها در اروپاي غربي, آمريکاي شمالي و تا حدودي جنوب شرق آسيا انجام شود.
هر
چند شکاف جنسيتي در ميان کاربران اينترنتي در حال بسته شدن است (سورين
وتانکارد، 2001 ؛ ساسن ، 2002؛ آرميتاژ و رابرتز 2002) ، اما تفاوتهاي
نژادي در ميان کاربران مشهود است. در سال 1998 ميلادي و در کشور آمريکا در
حاليکه 2/44 درصد از سفيد پوستان کامپيوتر شخصي داشتند، اين ميزان در ميان
آفريقايي تبارهاي آمريکا به 29 درصد مي رسيد (نوواک و هافمن، 2001). قسمت
عمده اين شکاف نتيجه شکاف درآمدي است. تحقيقات نشان مي دهند آمريکاييهاي
سفيد با درآمدي کمتر از 40000 دلار در سال بيشتر از آفريقايي تبارهايي که
همين درآمد را دارند تمايل به خريد کامپيوتر دارند در حاليکه در ميان
دارندگان درآمد بيشتر از 40000 دلار در سال تمايل آفريقايي تبارها به خريد
کامپيوتر بيش از سفيد پوست هاست (سورين و تانکارد، 2001).
برخي
مطالعات که اخيراً انجام شده نشان مي دهند که امکان بسته تر شدن شکاف
درآمدي و آموزشي ميان کاربران اينترنتي وجود دارد. تحقيق پيمايشي که در
سال 1999 انجام شد نشان مي دهد که درصد کاربران با حداقل مدرک تحصيلي
کارشناسي از 46 درصد کل کاربران در سال 1996 به 36 درصد در سال 1999 کاهش
پيدا کرده است. همين مطالعه نشان مي دهد درصد کاربران با درآمد خانوادگي
50000 دلار يا بيشتر از 60 درصد در سال1996 به 55 درصد در سال 1999 کاهش
پيدا کرده است (سورين و تانکارد ، 2001)
هرچند اين آمار مي
تواند اميد بخش باشد اما شکاف ديجيتال ميان کشور ها و مناطق دارا و ندار
همچنان وجود دارد. در پايان سال 2005 قاره آفريقا که 1/14 درصد از جمعيت
جهان را در خود جاي داده، فقط 6/2 درصد از کاربران اينترنتي جهان را دارا
بود. اين در حالي است که در همان زمان اروپا با جمعيتي حدود 4/12 درصد از
جمعيت جهان و آمريکاي شمالي با جمعيتي حدود 1/5 درصد جمعيت جهان به ترتيب
5/28 و 2/22 درصد از کاربران اينترنتي جهان را در خود جاي داده بودند.
نتيجه گيري
با وجود
تفاوتهاي ماهوي ميان فضاي مجازي و رسانه هاي پيش از آن، مي توانيم بگوييم
نظريه هاي سنتي ارتباطات قدر خود را در اين رسانه جديد حفظ کرده اند و تا
کنون نظريه نيرومند جديدي در حوزه ارتباطات مجازي شکل نگرفته است. پديده
هايي مثل فرهنگ مجازي، خرده فرهنگ هاي مجازي، سايبر فيمينيسم و نظريه هايي
از اين قبيل در واقع نظريه هاي ارتباطي نيستند چرا که عمدتا به پديده هاي
جديد اجتماعي، سياسي و فرهنگي در حوزه رسانه ها اشاره مي کنند. يکي از
دلايلي که نظريه هاي پيشين توانسته اند به خوبي خود را با شرايط فضاي
مجازي وفق دهند اين است که در فضاي مجازي هم مثل ساير رسانه ها دو مسئله
اثر و استفاده بيش از ساير جنبه ها توجه متخصصان را به خود جلب کرده است.
دليل ديگري براي عدم ظهور نظريه هاي جديد در فضاي مجازي مي تواند اين باشد
که فناوري فقط يک بخش از موضوع مورد توجه متخصصان است و بخش مهمتر که همان
مخاطب انساني است، جنبه مشترک ميان تحقيق رسانه هاي سنتي و مدرن است.
منابع لاتين
-Angleman, S. (December, 2000).
Uses and Gratifications and Internet Profiles: A Factor Analysis. Is
Internet Use and Travel to Cyberspace Reinforced by Unrealized
Gratifications? Paper presented at the Western Science Social
Association 2001 Conference held in Reno, NV.
-Armitage , John & Roberts , Joanne ,2002 , Living with cyberspace , London and New York , Continuum
-Bauman, Z,2005, liquid life, , Cambridge, polity press
-Bauman, Z, 2003, liquid love , on the frailty of human being , Cambridge, polity press
-Bauman, Z ,2000, liquid modernity, , Cambridge, polity press
-Bell , David , 2001 , An introduction to cyberculturse , USA , Routledge
-Branston Gill and Straford Roy , 2001 , The media student’s book , London , Routledg
-Bruhn
Jensen Klaus , 2002 , A handbook of media and communication research ,
qualitative and quantitative methodologies , London , Routledge
-Crowely David and Heyer Paul , 1999 , Communication in history technology , culture , society , USA , Longman
-Delwiche
, Aaron , 2004 , Agenda setting , opinion leadership and the world of
weblogs ,
http://www.firstmonday.org/issues/issue10_12/delwiche/index.html#w4
-Feldman Tony , 1997 , Introduction to digital media , London and New York , Routledge
- Hablesgray , Chris , 2003 , cyborg citizen , London , Routledge
-Hartley , John , 2005 , Communication , cultures and media studies , London and New York , Routledge
-Holmes David , 2005 , Communication theory , media , technology and society , London , Thousands oaks , Sage publications
-Keeble
Leight and Loader Bryan D , 2001 , Community informatics shaping
computer mediated social relations , London , Routledge publications
-Lee
, Rachel & wong , Cynthia , 2003 , Asian American.net , Ethnicity ,
nationalism and cyberspace , London and New York , Routledge
-Allen , Graham , 2003 , Roland Barthes , London and New York , Routledge
-Lindlof R Thomas and Taylor C Bryanو 2002و Qualitative communication research methods Londonو SAGE Publications
-Meyer Thomas , 2002 , Media democracy How the media colonize politics , Melden , Polity press
-
Severin , J , Werner and Tankard W James , 2001, Communication
Theories: Origins, Methods and Uses in the Mass Media, 5/E ,Texas ,
Longman
-Slevin , James , 2000 , The Internet and society ,Cambridge , Blackwell publishers
-Williams , Kevin , 2003 , Understanding media theory , London , Routledge
-Wilson R James and Wilson S Roy , Mass media, mass culture ,an introduction, Boston , Mc Graw Hill
-Whittaker, Jason , 2004 ,The cyberspace handbook , London and New York Routledge
-Whittaker , Jason ,2002 , The internet : the basics , New York , Routledg
-Wood , Julia , T , 2000 , Communication theories in action , united states of America , wadsworth
منابع فارسي:
- پستمن نيل ,1381 , تکنوپولي ,تسليم فرهنگ به فناوري , ترجمه دکتر صادق طباطبائي , تهران , انتشارات اطلاعات
- پستمن نيل , 1375 , زندگي در عيش , مردن در خوشي , ترجمه دکتر صادق طبا طبائي , تهران , انتشارات اطلاعات
-دهقان ، عليرضا ، 1384 ، قمار بازي اينترنتي ، فصلنامه انجمن ايراني مطالعات فرهنگي و ارتباطات ، شماره پياپي 2 و 3 ، صفحات 72-45
- سورين ورنر , تانکارد جيمز ,1382 , نظريه هاي ارتباطات , ترجمه دکتر عليرضا دهقان , تهران , انتشارات دانشگاه تهران
- عاملي، س. ر (1382الف) دو جهاني شدن ها و آينده جهان، کتاب ماه علوم اجتماعي، شماره 69-70، خرداد و تير 1382، ص ص 15-28
-عبداللهيان
، حميد & توکلي ، اباذر ، 1382 ، ساخت جهان مجازي با دلالتهاي
فرانمايي ، نامه پژوهش فرهنگي ، شماره 8 ، صفحات 98-69
http://www.internetworldstats.com/stats.htm
www.wikipedia.com
با سلام...