شايد يك تفاوت مهم در مقايسه رسانهها و كارخانهها اين باشد كه در رسانهها كار به گونهاي صورت ميگيرد كه مصرف كننده گمان كند يك حقيقت محض را دريافت كرده كه عاري از پيشداوري يا القاءگري است. البته شايد بعضي از كارخانهها هم مهر استاندارد را به همين منظور بر كالاي نامرغوب بزنند؛ تا مصرفكننده گمان كند يك جنس مرغوب دريافت كرده است.
پس به اين ترتيب ميتوان گفت؛ محصول نهايي يك رسانه الزاما آينه دنيايي
كه آنرا پوشش ميدهد نيست؛ محصول نهايي يك رسانه ممكن است بخشي از جهان
باشد؛ يا شكل تحريف شدهاي از جهان باشد و يا حداقل در بازتاب دادن جهان
ناموفق مانده باشد. محتواي رسانه ميتواند در خدمت تثبيت يك جريان؛ گروه
يا طبقه و يا در خدمت قدرت حاكمه باشد و آن طبقه و قدرت الزاما عدالتجو؛
رهاييبخش و آزاديگرا نباشد. بنابراين؛ چنين محصول رسانهايي نميتواند
در خدمت عدالت اجتماعي عمل كند، بلكه در خدمت نيروهايي است كه درصدد عدم
تامين عدالت و يا سلب عدالت اجتماعي هستند. پس؛ ميتوان اين نكته را در
نظر داشت كه آگاهي و اطلاعاتي كه از رسانهها به دست ميآيد الزاما ممكن
است به صلاح اجتماع و يا عامه مردم نباشد. به عنوا مثال در نظر بگيريد
بازتاب تهاجم اسرائيل به غزه را در رسانههاي گوناگون جهان كه هر كدام از
زاويهاي به بازتاب آن پرداختند
در اينجا لازم است دوباره اشاره كنم به
اين نكته كه سواد رسانهاي يك نوع درك متكي بر مهارت است و اگر قرار است
از سفره رسانهها انتخابهاي دقيق و درستي داشت، آنگاه ميتوان بر نقش و
جايگاه چنين مهارتهايي بهطور خاص تاكيد كرد.
دو مثال در تبيين نقش مهارتها
مثال
اول: اگر در يك فيلم پسركي فرضا ده ساله در حال دويدن باشد و در همان
هنگام دويدن تبديل به يك مرد چهل ساله شود، براي كسي كه فيلم زياد ديده
است؛ اتفاق عجيبي نيست. تماشاگر حرفهاي سينما ميداند كه رجوع به آينده
(و در اين مثال 40 ساله شدن فرد مورد بحث) يا بازگشت به گذشته يك فرد يا
يك موضوع احتياج به مثلا چهل سال انتظار ندارد و اين امري بديهي در
سينماست كه ميتواند در يك پلان رخ دهد (فلاش فوروارد و فلاش بك).
اما ديدن چنين صحنهاي براي كسي كه فرضا براي اولين بار است كه فيلم مي
بيند ممكن است ايجاد سردرگمي كند و لذا از خودش بپرسد آن پسرك چه شد؟ و
اين مرد چهل ساله كيست؟ اما تماشاگر حرفهاي سينما به تدريج به دانش و
مهارتهايي مسلط شده كه لازمه درك فيلم است و بر اثر آن نمادهاي و
نشانههاي ديداري در سينما را به خوبي ميشناسد.
مثال دوم: اگر
بخواهيم در كابين خلبان يك هواپيما بنشينيم و آنرا به پرواز درآوريم نياز
به مجموعهاي از مهارتها داريم تا بتوانيم هواپيما را به حركت در آورده؛
به پرواز كشانده؛ كنترل كرده و به مقصد برسانيم. مگر غير از اين است؟
همانطور كه گفتم مسلط شدن به سواد رسانهاي هم مستلزم كسب آميزهاي از
مهارتهاست. با اين تفاوت كه در دو مثال مربوط به سينما و هواپيما،
زودتر به نقش مهارتهاي خاص پي ميبريم. نداشتن مهارتهاي مربوط به زبان
سينما به عدم درك فيلم ميانجامد و نداشتن مهارتهاي مربوط به پرواز؛ به
سقوط و مرگ منجر خواهد شد.
ممكن است بر اين گمان باشيم كه در استفاده
از رسانهها از مهارتهاي كافي برخوردار هستيم، در حالي كه اينجا، موضوع
سواد رسانهاي ميتواند به مهارتهاي يك ملوان تازهكار و يا يك ملوان
ماهر شبيه باشد. ملوان تازهكار هم به دريا ميرود؛ اما ممكن است ديگر رنگ
رنگ ساخل را نبيند. برخلاف ملوان تازهكار، ملوان ماهر ممكن است حتي در
شرايطي كه دريا توفاني است اصلا عزم آب نكند و اگر هم برود به خوبي
ميداند تا چه عمقي بايد پيش رفت و چگونه با امواج مقابله و از آنها
عبور كند و به ساحل بازگزدد
ضرورت سواد رسانهاي
تا اينجا بايد تا حدودي مشخص شده باشد كه چرا به سواد رسانهاي نياز داريم. امروز در دنيايي زندگي ميكنيم كه خواه ناخواه در شرايط اشباع رسانهاي قرار دارد، فضاي پيرامون ما سرشار از اطلاعات است و وقتي به عنوان مثال تلفن همراه يك نفر به صدا درميآيد اين اطلاعات موجود در فضا است كه پل ارتباط او با تماس گيرنده شده است، يا زماني كه يك مودم ميتواند افراد را به جهان بيانتهاي اينترنت بكشاند، نشانهاي ديگر است ازهمين شرايط حاكميت اشباع رسانهاي بر جهان و يا حالا كه ميليونها روزنامه و مجله و كتاب و خبرگزاري و شبكه تلويزيوني بر زمين وزمان ميبارد همه نياز دارند به اينكه در برابر چنين فضايي، چتري برسر بگيرند و يك رژيم مصرف اتخاذ كنند، همه نياز دارند به اينكه در انتخابهايشان بيشتر دقت كنند، درست مثل اينكه حالا مردم در مورد تغذيه خودشان عمل ميكنند. چون مردم اكنون باسوادتر شدهاند؛ مراقب هستند كه در غذايي كه مصرفميكنند چقدر كلسترول، ويتامين و يا مواد ديگر بايد باشد، در فضاي رسانهاي هم بايد دانست چه مقدار بايد در معرض رسانههاي مختلف اعم از ديداري، شنيداري و نوشتاري بود و چه چيزهايي را از آنها برداشت.
به عنوان مثال زماني كه در بزرگراههاي اطلاعاتي حركت ميكنيد، سواد
رسانهاي ميتواند به شما بگويد چه مقدار از وقتتان را در چه سايتهايي -
اعم از شناخته شده و ناشناخته - و چه مقدار از آنرا فرضا در چت رومها
بگذرانيد. بنابراين ميتوان گفت كه هدف سواد رسانهاي در نخستي گامهاي
خود تنظيم يك رابطه منطقي و مبتني بر هزينه - فايده با رسانهها است. به
اين معنا كه در برابر رسانهها چه چيزهايي را از دست ميدهيم و چه چيزهايي
را به دست ميآوريم و باز به عبارت بهتر؛ در مقابل زمان و هزينهاي كه
صرف ميكنيم چه منافعي در نهايت به دست ميآوريم.
پس يكي از اهداف اصلي سواد رسانهاي اين است كه استفاده مبتني بر آگاهي و با فايده از سپهر اطلاعات را تامين كند
سه جنبه سواد رسانهاي
سواد رسانهای يك موضوع متضلع است كه قدرت درک مخاطبان از نحوه کارکرد
رسانهها و شيوههاي معنی سازی در آنها را طرف توجه قرارميدهد و ميكوشد
اين واكاواي را براي مخاطبان به يك عادت و وظيفه تبديل كند.
سواد
رسانهای را میتوان بستر منطقي دسترسی، تجزیه و تحلیل و تولید ارتباط در
شکلهای گوناگون رسانهای و در همين حال تامين ظرايط مصرف محتواي رسانهاي
از منظر انتقادی دانست.
سه جنبه سواد رسانهای عبارتند از:
الف: ارتقای آگاهی نسبت به رژیم
مصرف رسانهای و یا به عبارت بهتر تعیین میزان و نحوه مصرف غذای رسانهای
از منابع رسانهای گوناگون كه در يك كلام همان محتواي رسانههاست
ب: آموزش مهارتهای مطالعه یا تماشای انتقادی
ج: تجزیه و تحلیل اجتماعی، سیاسی و اقتصادی رسانهها که در نگاه اول قابل مشاهده نیست.
بنابراين
اولين نكته در موضوع سواد رسانهاي توجه داشتن به ميزان و نسبت مصرف از هر
رسانه در رنگينكمان رسانههاست و سپس توجه با اين نكته ديدن و خواندن و
شنيدن عمدتا بايد از موضع انتقادي باشد و سومين نكته اينكه به نقش
دستاندركاران و مالكان رسانهها هم بايد توجه داشت.
شايد بتوان گفت تلقيهاي نوتر و امروزيتر از سواد رسانهاي، بيشتر بر
جنبه دستاندركاران و مالكان رسانهها متمركز است و لذا مقابله با
كاركردهاي رسانههاي بزرگ غالب را دستور كار دارد و در واقع كالبدشكافي
رسانههايي را كه هدف شان تامين هژموني فرهنگي؛ تعميم فلسفه سياسي و حفظ
قدرتهائي است كه خود اين رسانهها محصول آنها هستند.
در همين حال به
نظر ميرسد كه موضوع سواد رسانهاي - به عنوان دافعه فضاي اشباع رسانهاي
و در ستيز با گفتمان غالب رسانههاي بزرگ در همين شرايط اشباع رسانهاي -
در اينترنت نسبت به ساير رسانهها بيشتر و سريعتر رشد كرده و به نوعي
ميتوان آنرا نوه ديجيتال نقدهاي رسانهاي كلاسيك به حساب آورد.
همينجا بد نيست يادآوري شود كه تسلط به يك زبان خارجي؛ مهارت براي استفاده از كامپيوتر و مهارتهاي استفاده از فضاي سايبر هم كه خودشان جزو مهارتهاي سوادرسانهاي به شمار ميآيند، ميتوانند به بهرهوري مناسبتر از مباحث سواد رسانهاي موجود در سايتهاي مختص اين مبحث در اينترنت كمك كنند.
اما از آنجايي كه بدون سواد رسانهاي، نميتوان گزينشهاي صحيح از
پيامهاي رسانهاي داشت؛ به گمان من نهادهاي آموزشي، مدني و رسانهاي در
ايران بايد به اين امر كمك كنند.
نهادهاي آموزشي مثل مدارس،
دانشكدهها، دانشگاهها و آموزشگاههاي مختلف ميتوانند مفهوم سواد
رسانهاي را در كتب درسي ارائه كنند، نهادهاي مدني و صنفي كه هر يك جمعي
تخصصي را نمايندگي ميكنند نيز ميتوانند اعضاي خود را تحت آموزش مستمر در
زمينه سواد رسانهاي قرار دهند و بالاخره نهادهاي رسانهاي و انتشاراتي هم
ميتوانند مفاهيم ساده شدهاي از اين بحث را در دستور كار خود قرار دهند.
اگر نهادهاي پيشگفته در اين عرصه فعالتر شوند بضاعتي كه از طريق
سوادرسانهاي در اختيار گذاشته ميشود باعث ميشود تا مخاصبان درك
عميقتري از آنچه ميبينند، ميشنوند و ميخوانند داشته باشند. در حاليكه
ميتوان فاقدان سواد رسانهاي را طعمههاي اصلي در فضاهاي رسانهاي به
شمار آورد افراد داراي سواد رسانهاي نه تنها اسير محصولات رسانهاي
نميشوند، بلكه قضاوتهاي صحيحتري از محيط پيرامون خود دارند
يكي
ديگر از اهداف سواد رسانهاي نشان دادن اضافه بار اطلاعاتي است. در شرايط
اشباع رسانهاي و در فضاي موجود افراد در معرض حجم بالايي از اطلاعاتي
هستند كه به هيچ وجه به برخي از آنها هم نيازي به آنها ندارند. به عنوان
مثال امروزه بسياري از نوجوانان در جهان ماركها وعلائم تجاري بينالمللي
را به خوبي مي شناسند، اما اين اطلاعات در هيچ زمينهاي به كار آنها
نميآيد، نه قدرت خريد دارند و نه قدرت مصرف، ولي چون در معرض آگهيهاي
پياپي قرار دارند، در اين زمينه اطلاعات دارند. پس بايد از پيامها و
اطلاعات اطرافمان براساس نيازهايمان استفاده كنيم تا دچار سردرگمي نشويم.
سوادرسانهاي اين امكان را هم در اختيار ميگذارد
نياز به توليد ادبيات
بايد براي مبحث سواد رسانهاي توليد ادبيات كنيم. متاسفانه منبع در اين زمينه به خصوص به زبان فارسي، اندك است و پر كردن اين خلا با تاليف و ترجمه امكان پذيراست. اين فقر ادبيات را نهادهاي آموزشي، مدني و رسانهاي در ايران ميتوانند پر كنند. در مباحث بينالمللي مربوط به سواد رسانهاي 18 اصل وجود دارد كه طرف توجه است. در اين زمينه؛ مطالعه آراي لنمسترمن ميتواند مفيد باشد. او كه از برجستهترين متفكران حوزه بينالمللي آموزشهاي رسانهاي است؛ پيش از اين كتابي منتشر كرده بود كه به سرعت به كتابي درسي در عرصه آموزش رسانهاي تبديل شد. اين كتاب كه Teaching the Media نام داشت در سال 1985 به علاقهمندان مباحث مربوط به آموزش رسانهاي عرضه شد. او كتاب ديگري هم دارد كه انتشارات شوراي اروپا آن را منتشر كرده است. نام اين اثر آموزش رسانهاي در اروپاي دهه 1990 (Media Education in 1990's Europe) است. به گفته ميتوان افزود كه نويسنده مورد بحث از جمله كساني است كه ترجيح ميدهد ازعبارت آموزش رسانهاي (Media Education) به جاي اصطلاح سواد رسانهاي استفاده كند.
تكرار ميكنم ميتوان در عرصه آموزش رسانهاي و سواد رسانهاي توليد ادبيات كرد تا در گام اول مشخص شود دامنه و چارچوب بحث سواد رسانهاي چيست؛ بايد ترجمه كرد و همزمان تاليف تا بتوان زمينه يك مطالعه تطبيقي را فراهم ساخت و به معيارهايي براي تعقيب اهداف سواد رسانهاي دست يافت وضعيت سواد رسانهاي در غرب به دليل آن كه تكنولوژيهاي مدرن تمركز و غلظت بيشتري دارند، باعث شده تا نظريه پردازان و مخاطبان، زودتر خطر مسلح نبودن به سواد رسانهاي را درك كنند، بنابراين مطالعات و تجارب بسيار خوبي هم در اين زمينه دارند كه ميشود از آنها استفاده كرد.
همچنين حمايت نهادهاي آموزشي از طريق گنجاندن مفاهيم سواد رسانهاي در كتب درسي دانش آموزان، و دروس دانشكدههاي ارتباطات ميتواند مفيد باشد و خود رسانهها هم با توجه به جغرافياي مخاطبان خود، ميتوانند مفاهيم مرتبط با سواد رسانهاي را منعكس كنند
براي مطالعه بيشتر:
1. Center for Media Literacy [http://www.medialit.org]
2. 18 Principles of Media Education [www.media-awareness.ca]
با سلام...